یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





جستجو





  آیا میدانستید؟   ...

بخونید

«در حدیث اومده از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد 

«چرا کعبه را کعبه نامیدند؟» 

فرمودند: 

«چون مربع است و چهارگوش » 

پرسیدند: 

«چرا مربع شد؟» 

فرمودند: 

«چون مقابل بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز چهارگوش است.»

‏پرسیدند: 

«چرا عرش چهارگوش شد؟» فرمودند: 

«چون از ۴ کلمه ای که این کلمات ۴ ستون و ارکان بنای اسلام است، 

تشکیل شده.: 

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر»

‏خب‌! 

می‌دونید وقتی داریم نماز میخونیم، 

موقع ذکر تسبیحات اربعه، 

مرتبه‌ی اولش در واقع داریم دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم؟ 

و دومین باری که تکرار می‌کنیم دور بیت‌المعمور؟ 

و مرتبه سوم رسیدیم به عرش خدا و داریم عرشش رو طواف می‌کنیم!؟

‏و اماکی می‌دونه چراآخر نماز سلام میدیم؟

چون توی رکعات قبل نمازمون، رسیدیم به عرش خدا!

حالااون‌جا،

توی عرش  پیامبر ص و بندگان صالح خدارو می‌بینیم وبهشون سلام میدیم

السلام علیک ایهاالنّبی ورحمة الله وبرکاته السلام علینا وعلی عبادلله الصالحین.

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

‏حالا می‌خوام اون راز اصلی رو بهتون بگم!

بیاین با هم بشماریم در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گیم: 

 نماز ظهر، 

۲ مرتبه؛ 

نماز عصر، 

۲مرتبه؛

نماز مغرب، 

۱مرتبه؛ 

نماز عشاء، 

۲مرتبه.

جمعش شد چقدر؟

۷ مرتبه.

یعنی یه طواف کامل! 

در شبانه روز یک مرتبه دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم!

‌‏هر طوافی هم که با نماز کامل می شه.

اینجاست که اون دو رکعت نماز صبحمون،

می شه همون دو رکعت نمازی که بعد از طواف،

پشت مقام ابراهیم می خونیم واَعمال مون تکمیل می شه ان شاءالله.

پس،مراقب باشیم نماز صبحمون قضا نشه..

الحمدلله علی کل حال…

علل الشرایع ، ج ۲ ص ۳۹۸؛ باب العلة التی من آجلها سمیت الکعبة کعبه 

(فصل : 

علتی که به خاطر آن کعبه را کعبه نامیده اند)

پس حالاکه فهمیدی باعشق نمازبخوان ای مسلمان ای شیعه اهل بیت «ع»

ثواب نشر فاتحه و صلوات نثار شهداء و جمیع اموات

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1404-06-07] [ 07:59:00 ب.ظ ]





  یه داستان جالب از جنگ ۱۲روزه   ...

یه داستان جالب از جنگ ۱۲ روزه 

تو روزهای اول جنگ یکی از جاهایی که مربوط به سپاهه یه خودرو نظامی هدف حمله  قرار می‌گیره 

برای جابجایی این خودرو نیاز به جرثقیل بوده

ظاهرا اون موقع سپاه جرثقیل در دسترس نداشته و نیاز بوده فوراً اون خودرو جابجا بشه 

برای همین به یک راننده جرثقیل خصوصی زنگ می‌زنن و ازش می‌خوان که این کارو براشون انجام بده (این راننده نه ظاهر انقلابی داشته و نه اون موقع رغبت زیادی برای انجام این کار)

وقتی که  میاد  کار رو می‌بینه میگه که من برای جابجایی این ۳۰ میلیون می‌گیرم

بچه‌هایی که مسئول این کار بودند خیلی باهاش حرف می‌زنن که کمتر بگیره چون  بودجه در دسترس نداشتن ظاهراً ، اون راننده دیگه  آخرش راضی میشه با ۲۰ میلیون کارو براشون انجام بده .

وسط‌های کار تشنش میشه و از بچه‌ها می‌خواد که براش آب بیارن ؛

یه لیوان آب براش میارن یه قلپ از اون آب می‌خوره با بی‌میلی بقیشو کنار می‌زاره ‌

ازشون می‌پرسه آب خنک‌تر و بهتر ندارید ؟

شما خودتون از این آب می‌خورید ؟

میگم نه همینه هممون از همین استفاده می‌کنیم .

میگه یعنی شما واقعاً با این امکاناتو با این آب دارید می‌جنگید ؟! 

میگن آره .

مشغول ادامه کار میشه 

وقتی که  تموم میشه و بچه‌ها می‌خوان براش پولو واریز کنن میگه من از شما پول نمی‌گیرم و میره .

فرداش برمی‌گرده پیش همونا . 

بهش میگن چی شد تو دیروز هم به زور اومدی اینجا الان چرا خودت اومدی؟ 

میگه دیشب که رفتم خونه این داستانو برای مادرم تعریف کردم و وقتی شنیده شما تو چه شرایطی می‌جنگید گفته هر موقع  بچه‌های سپاه کاری داشتن باید براشون انجام بدی و هیچ پولی هم نگیری وگرنه شیرمو حلالت نمی‌کنم .

حالا شما هر کاری داشتید من در خدمتم .

می‌گذره تا چند روز بعد یه لانچر هدف حمله پهپادی قرار می‌گیره و دوباره جرثقیل نیاز میشه برای جابجایی .

زنگ می‌زنن به این راننده و ایشون هم فوراً خودش رو به اونجا می‌رسونه و در حین انجام کار هدف حمله پهپادی قرار می‌گیره و به شهادت می‌رسه

صلواتی هدیه کنیم به شهید محمد دالوند🕊🌹

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1404-06-06] [ 08:12:00 ق.ظ ]





  حکایت عجیب دزدی بانام امام حسین علیه السلام   ...

🔴 حڪایت عجیب دزدى با نام امام حسين عليه السلام!!!

از مرحوم سيد احمد بهبهانى نقل شده :

 در ايام توقفم در كربلا حاج حسن نامى در بازار زينبيه ، دكانى داشت كه مهر و تسبيح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود كه حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى يك اشرفى مى فروشد.

روزى در حرم امام حسين عليه السلام حبيب زائرى را دزدى زد و پولهايش ‍ را برد. زائر خود را به ضريح مطهر چسبانيد و گريه كنان مى گفت : يا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزينه زندگيم را بردند. به كجا شكايت ببرم ؟حاج حسن مزبور حاضر متأ ثر شد و با همين حال تأ ثر به خانه رفت و در دل به امام حسين عليه السلام گريه مى كرد. شب در خواب ديد كه در حضور سالار شهيدان به سر مى برد به آقا گفت : از حال زائرت كه خبر دارى ؟ دزد او را رسوا كن تا پول را برگرداند. امام حسين فرمود: مگر من دزد گيرم ؟ اگر بنا باشد كه دزدها را نشان دهم بايد اول تو را معرفى كنم .

حاجى گفت : مگر من چه دزدى كردم ؟ حضرت فرمود: دزدى تو اين است كه خاك مرا به عنوان تربت مى فروشى و پول مى گيرى. اگر مال من است چرادر برابرش پول مى گيرى و اگر مال توست ، چرا به نام من مى دهى ؟ عرض كرد: آقا جان ! از اين كار توبه كردم و به جبران مى پردازم . امام حسين عليه السلام فرمود:پس من هم دزد را به تو نشان مى دهم . دزد پول زائر، گدايى است كه برهنه مى شود و نزديك سقاخانه مى نشيند و با اين وضعيت گدايى مى كند، پول را دزديد و زير پايش دفن كرد و هنوز هم به مصرف نرسانده .

حاجى از خواب بيدار مى شود و سحرگاه به صحن مطهر امام حسين عليه السلام وارد مى شود، دزد را در همان محلى كه آقا آدرس داده بود شناخت كه نشسته بود. حاجى فرياد زد: مردم بياييد تا دزد پول را به شما نشان دهم . گداى دزد هر چه فرياد مى زد مرا رها كنيد، اين مرد دروغ مى گويد، كسى حرفش را گوش ‍ نداد. مردم جمع شدند و حاجى خواب خود را تعريف كرد و زير پاى گدا را حفر كرد و كيسه پول را بيرون آورد. بعد به مردم گفت : بياييد دزد ديگرى را نشان شما دهم ، آنان را به بازار برد و درب دكان خويش را بالا زد و گفت : اين مالها از من نيست حلال شما. بعد تربت فروشى را ترك كرد و با دست فروشى امرار معاش ‍ مى كرد.

حكاياتى از عنايات حسينى : ص 34

#حکایت

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1404-05-28] [ 04:07:00 ب.ظ ]





  تلنگر   ...

🔹تلنگر⚡️

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده فقیرم وچیزی ندارم.

هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد وهندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد،و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد  و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.

هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد،فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت: 

خداوندا بندگانت را ببین…

این هندوانه خراب را بخاطر تو داده است و این هندوانه خوب را بخاطر پول…

وای اگر این تفکر در کل زندگی ما باشه…

😔😔

‌‎‌‌‌‎

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1404-05-25] [ 03:56:00 ب.ظ ]





  هرچه انسان پیر می‌شود دو صفت در او جوان تر میشود!   ...

♻️هر چه انسان پیر می‌شود دو صفت در او جوان‌تر می‌شود!

🔻روزی هارون الرشید به اطرافیان خود گفت: بگردید شخصی را که مستقیماً و بی واسطه از پیامبر اسلام حدیثی شنیده است را نزد من بیاورید. میخواهم از او حدیثی بشنوم. به هارون گفتند دیگر در این زمان -بعد از حدود یک قرن و اندی- بعید است کسی باشد که مستقیم از خود پیامبر کلامی شنیده باشد. هارون گفت بگردید پیدا کنید. پس از مدت ها جست و جو پیر فرتوتی را پیدا کردند و او را در سبد و زنبیلی گذاشتند و نزد هارون آوردند. 

🔻هارون پرسید پیرمرد تو خود از رسول خدا حدیث شنیده ای؟ پیرمرد گفت بله جناب خلیفه من هفت ساله بودم که به اتفاق پدرم خدمت رسول خدا رسیدیم و من یک حدیث از حضرت شنیدم و دیگر هم او را ندیدم هارون خوش حال شد و گفت: کلام پیامبر چه بود؟ پیرمرد گفت: 

قال رسول الله: انسان به مرور پیر میشود و دو صفت در او جوان میگردد؛ حرص و آرزوهای طولانی

🔻هارون کیسه ای طلا به او هدیه داد و مأموران پیرمرد را در سبدش گذاشتند و از تالار خارج کردند پیرمرد به مأموران گفت: مرا برگردانید؛ با خلیفه کاری دارم. گفتند دیگر نمیشود وقتت تمام شد گفت: هنوز که از قصر خارج نشدیم. از شما خواهش میکنم مرا برگردانید کاری دارم. وقتی او را برگرداندند پیرمرد به هارون گفت جناب خلیفه میخواستم بدانم این سکه های طلا فقط برای همین یک بار بود یا جیره هر ماه من است. هارون شروع کرد به خندیدن و گفت: پیامبر راست گفت، پیرمرد من گمان نمیکردم تو تا همین در قصر زنده بمانی و فرصت استفاده از همین یک کیسه طلا را پیدا کنی؛ حال تو حرص ماه های آینده را می زنی و آرزوی آن را داری؟!

📘معادشناسی (طهرانی)، ص۲۷

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:58:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما