یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


دی 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          





جستجو





  حکایت آموزنده:برکت مال حلال   ...

حکایت آموزنده

برکت مال حلال

روزی امیرالمومنین علیه السلام  میثم تمار را در پی کارى فرستاد و تا بازگشت او، خود، در مغازه میثم ماند.

 ‏یک مشترى براى خریدن #خرما مراجعه کرد. 

حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما بردار!… ‏

وقتى میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهاى آن شخص، #تقلبى است و به ‏حضرت قضیه را گفت.

 امام على(علیه السلام) فرمود: «آنان هم خرما را #تلخ خواهند یافت.» 

در همین گفتگو بودند که آن مشترى، خرماها را باز آورد و گفت: این خرما تلخ است… 

📚بحارالانوار، ج‏۴۱، ص‏۲۶۸

#حکایتهای_شنیدنی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1403-10-29] [ 10:14:00 ب.ظ ]





  داستان کوتاه   ...

💢فقر و تهیدستی

🔸روزی مردی که آوازه‌ی بذل و بخشش‌های‌امام حسن مجتبی علیه‌السلام را شنیده بود، به خدمت آن حضرت آمد و به آن حضرت عرض کرد: ای پسر امیرمؤمنان ! تو را قسم می‌دهم به حق آن خدایی که نعمت های بسیاری را به شما عطا  فرموده است ، و تو آن را به واسطه ی شفیع به درگاه او بدست نیاورده ای ، بلکه خدای متعال ، خود بر تو عطا کرده است ، به فریاد من برسید و مرا، از دست دشمنم نجات بدهید. زیرا من دشمنی دارم که بسیار ظالم و ستمکار است.به طوری که نه بر اطفال رحم می‌کند و نه احترام پیران را نگاه می‌دارد. 

امام حسن علیه‌السلام، که تکیه داده بودند ، با شنیدن این سخن، راست نشستند. و فرمود: بگو دشمن تو کیست، تا من داد تو را از او بستانم؟! آن مرد پاسخ داد: فقر و تهیدستی

امام حسن علیه‌السلام، با شنیدن این سخن مدتی سر به زیر انداختند و چیزی نفرمودند . سپس آن حضرت، سر را بلند کردند و خادم خود را خواست و به او فرمود : هر مقدار پول پیش تو موجود است، حاضر کن.  خادم آن حضرت، پنج هزار درهم نزد آن حضرت، حاضر کرد.  امام مجتبی علیه‌السلام، به خادم خود فرمود: آن پولها را به این مرد بده. 

سپس امام حسن علیه‌السلام، به آن مرد فرمود : به حق همین سوگند هایی که مرا به آن قسم دادی ، تو را سوگند می دهم که هرگاه این دشمن ستمگرت نزد تو آمد ، برای دادخواهی نزد من بیایی.

📚بحارالأنوار ، ج ۴۳ ، ص ۳۵۰

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1403-10-20] [ 08:03:00 ق.ظ ]





  طلبه ای که به لوسترهای حرم امیر الموءمنین علیه السلام اعتراض داشت   ...

طلبه ای که به لوستر های حرم حضرت امیر المؤمنین (عليه السلام) اعتراض داشت

 فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : یکى از طلبه هاى حوزه با عظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟! شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فجل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :

به آسمان رود و کار آفتاب کند .

 پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است ، شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !! بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) ، پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند، و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند !!

 

وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند ، مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) ، فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید ، و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید ، و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید . مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد ، و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود .

 فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند ، و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است . هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند ، و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .

چون صیغه جارى شد ، طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم . به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم : حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم ، و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم .

شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *

به آسمان رود و کار آفتاب کند

به عشق  امام علی (علیه‌السلام) 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1403-10-16] [ 12:41:00 ب.ظ ]





  شهید حاج قاسم سلیمانی   ...

.

🔸 شهید حاج قاسم سلیمانی 🔸

💎 بعید است صد سال دیگر هم کسی مثل آیت الله حائری شیرازی بیاید! 💎

این آیت‌الله حائری شیرازی، من فکر نمی‌کنم حوزه علمیه صد سال دیگر هم بتواند مثل این [شخص] را متولد کند. یک دانه است!
یک وقت یکی از محافظان ایشان تعریف می‌کرد که ایشان به ما گفت: «سه تا لباس کارگری بگیر و بیار و به کسی هم نگو».
سه تا لباس کارگری گرفتیم و آمدیم و با آیت الله حائری و یک نفر دیگر رفتیم سر میدان!
یک ماشین آمد و گفت: «من شما دو تا جوان را می‌خواهم، اما این پیرمرد به درد من نمیخورد». گفت: «ما هرسه تایمان باهم هستیم. ما سه تا را بُرد و با هم کارگری کردیم».
ایشان (آیت‌الله حائری) اینطور خودشان را شکستند. آدم هرچی بالاتر می‌رود، باید بیشتر خودش را بشکند. هرقدر خودش را شکست، بالاتر می‌رود. اگر باد کرد، می‌ماند. خیلی باید مراقبت کرد.
اگر انسان مقام معنوی پیدا کند، باید کاملا از آن مراقبت کند.


(بیانات شهید سلیمانی در منزل شهید لنگری‌زاده؛ کرمان | آذر ۱۳۹۶ )



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1403-10-08] [ 11:05:00 ب.ظ ]





  راه های پاک شدن مومنان از گناه   ...


🔴 راه های پاک شدن مؤمنان از گناه


یونس ابن یعقوب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
درخصوص مومنان، هر بدنی که چهل روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند.


گفتم: واقعا ملعون است؟
فرمودند: بله.
گفتم: واقعا؟
باز فرمودند: بله.
پس چون امام علیه السلام سنگینی مطلب برای من را مشاهده کردند، فرمودند:


ای یونس! از جمله ی بلا و آسیب به بدن همین خراش پوست و ضربه خوردن و لغزیدن و یک سختی و خطا کردن و پاره شدن بند کفش و چشم درد و مانند اینها است، نه لزوما مصیبتهای بزرگ.

مومن نزد خداوند بافضیلت تر و گرامی تر از آن است که بگذارد چهل روز بر او بگذرد و گناهان او را پاک ننماید؛
ولو به یک غم پنهان در دلی ، که او نفهمد این غم از کجا حاصل شده است.


به خدا قسم، وقتی یکی از شما سکه های درهم را در کف دست وزن میکند و متوجه نقصان آن شده و غصه دار میشود، سپس دوباره وزن میکند و متوجه میشود که وزنش درست بوده، همین غصه کوتاه و گذرا موجب آمرزش برخی از گناهان اوست…

📚 الوسائل: 11 / 518 ج 21
البحار: 76 / 354 ج عن کنز الکراجکی: ص 63 بإسناده عن یونس بن یعقوب

#امام_زمان



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 08:25:00 ب.ظ ]





  مراقبه باید به چه نحوی باشد؟   ...

🍃🍃

👈 مرحوم آیت اللّه بهاءالدینی از نوجوانی تقریباً ممحض در درس و بیشتر اهل مراقبه بود و قبل از انقلاب، در قبرستان علی بن جعفر تنها مشغول تفکّر، سَحر، قرآن، تأمل، تعقل و ملاحظات بود. 

👈 ایشان آن‌گونه نبود که خود را آلوده کند و بعد به دنبال یک تمیزکننده قوی نیز بگردد، از ابتدا مراعات می‌کرد

👈 بعضی از ما این مشکل را داریم، خود را به مسائل مادی و غیرمادی آلوده می‌کنیم، سپس می‌خواهیم به همه‌ی بدنمان سنگ پا بکشیم تا آثار آن الودگی ها را برطرف کنیم

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1403-10-07] [ 10:44:00 ب.ظ ]





  اولین وآخرین نماز شهید   ...

‍ #اولین_و_آخرین_نماز_شهید

✍یه لات بود تو مشهد. داشت می‌رفت دعوا شهید چمران دیدش، دستش‌رو گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم #جبهه.

🍁به #غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت جبهه. تو جبهه واسه خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند میارنش تو اتاق شهید چمران.

🍁رضا شروع میڪنه به #فحش دادن به شهید چمران، وقتی دید ڪه شهید چمران به فحش هاش توجه نمی‌کنه. یه دفعه داد زد ڪچل با توأم!

🍁شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: چیه؟ چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا، چه #سیگاری میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.

🍁رضا ڪه تحت تأثیر رفتار شهید چمران قرار گرفته میگه: میشه یه دوتا فحش بهم بدی؟! ڪشیده ای، چیزی!

شهید چمران: چرا؟ رضا: من یه عمر به هرڪی #بدی ڪردم، بهم بدی ڪرده. تاحالا نشده بود به ڪسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه!

🍁شهید چمران: اشتباه فڪر می‌ڪنی! یڪی اون بالاست، هرچی بهش بدی می‌ڪنم، نه تنها بدی نمی‌ڪنه، بلڪه با خوبی بهم جواب میده. هی #آبـرو بهم میده. گفتم بذار یه بار یڪی بهم فحش بده بگم بله عزیزم. #یکم_مثل_اون_بشم.

🍁رضا جاخورد و رفت تو سنگر نشست و زار زار #گریه می‌کرد. اذان شد، رضا #اولین_نماز عمرش بود. سر نماز موقع قنوت صدای گریش بلند بود، وسط نماز، صدای سوت #خمپاره اومد. صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد رضا اولین و آخرین نماز عمرش را خواند و پرکشید…!🕊

#شهید_مصطفی_چمران

#درس_اخلاق

#خاطره

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🖤🖤🦋أللَّھُـمَ_؏َـجِّـلْ‌_لِوَلیِڪْ‌_ألْـفَـرَجـ⛅️

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 04:26:00 ب.ظ ]





  روز کسایی که....   ...

پیشا پیش روز کسایی که وقتی میخوای بوسش کنی میگن اگه دوسَم داشتی اذیتم نمیکردی ،مبارک😂

روز کسایی که میگن همونجا رو میزه ،ولی رو میز، نیس، هم مبارک🤣

روز کسایی که قرمه سبزی هاشون بهترین قرمه سبزی دنیاس هم مبارک😍😂

روز کسایی که خودشون غذانخوردن و غذاشونو میدن به بچشون و اصرار دارن که سیرشدن و غذانمیخوان هم مبارک🥺😍

روز شاغلین۲۴ساعته مبارک🥺

روز شاغلین بدون حقوق مبارک🥺

روزکسایی که لیوان تو اتاقتو به اخلاقت که به عمتینا رفته ربط میدن هم مبارک🤣

روز کسایی که میگن اگه انگشت پات دردمیکنه بخاطر اینه که سرت توگوشیه هم مبارک😂😕

روز کسایی که با چای نبات درد بی درمونو دوا میکنن هم مبارک😂🤒

روزمشترکین پرمصرف تلفن ثابت و مخابرات مبارک🤣

روزکسایی که روفرشی میندازن رو فرش نوهم مبارک🥲😂

روز کسایی که سوپ رو غذامیدونن هم مبارک🥲😂

روز کسایی که هروقت از بیرون میان خونه براتون خوراکی خریدن هم مبارک🥺😍

روز کسایی که اسپند دود میکنن براتون که عمتون چشمتون نکنه هم مبارک🤣🤣

روز کسایی که خودشون بهترین زن داداش دنیا بودن اما زنداداش خودشون بدترین زنداداش دنیاست هم مبارک🤣😂

روز کسایی که کلی ظرف خوشگل دارن که قرار برا مهمون استفاده بشه ولی هیچ مهمونی لایق این نیس که اون ظرفارو براشون بیارن هم مبارک😕🤣

روزکسایی که برای خودشون هیچی نمیخوان ولی برای شما همه چیزای خوب  رومیخوان هم مبارک😍🥺

روز کسایی که اخلاقای خوبتون بهش رفته ولی اخلاقای بدتون به باباتون رفته هم مبارک😐🤣🤣

روز کسایی که حتی وقتی خودشون بیمارمیشن بازهم پرستارشماهستن هم مبارک😍🥺

روز کسایی که اگه یه ساعت خونه نباشن توخونه جنگ جهانی سوم به راه میفته هم مبارک😂😂

روز کسایی که ته دیگ ماکارانیاشون رو دست نداره هم مبارک😍🥰

روز کسایی که بعداز اینکه باهاشون قهرمیکنید براتون غذامیارن و میگن بخور زبونت درازتر بشه هم مبارک🥲🤣

روز کسایی که نور و گرمای خونه هستن مبارک🥺😍

روز کسایی که بعداز تولد شما،دیگه برای خودشون زندگی نکردن هم مبارک🥺😍

روز مالکین بهشت مبارک🥺🥰

روز فرشته های زمینی مبارک🥰

روز مادر مبارک😍🥰

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1403-10-02] [ 03:50:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما