یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  





جستجو





  مکاشفه واقعه عاشورا   ...

ﻣﮑﺎﺷﻔﻪ ﯼ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ (ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﯾﻨـﯽ )

ﯾــﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻣﺤـﺮﻡ ﺑﻪ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﯾﻨـﯽ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑــﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﻗﻌــﻪ ﯼ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﮑﺎﺷﻔﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧــﺪﻩ ﺷﻮﺩ !

ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿــﺪ ﻭ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺑﻬﺎﺀ ﺍﻟﺪﯾﻨــﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﺿــﻮ ﻭ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﻣﺨﺘﺼــﺮﯼ ﺑﻪ ﮐﻨﺠﯽ ﺭﻓﺘــﻦ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻗﺒﻠﻪ ﺧﯿــﺮﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧــﺪ.

ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﯿــﺰ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧــﺪ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﻫﯿﭻ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘــﻪ ﺑﺎﺷﻨــﺪ.

ﻫﻤﺴﺮ ﯾﺎ ﻓﺮﺯﻧــﺪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺩﻧــﺪ ﻭ ﻧﻘﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨــﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺑــﻪ ﻇﻬﺮ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻠﺘﻬﺐ ﺗﺮ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺗــﺮ ﻣﯿﺸﺪ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨــﮑﻪ ﺻـﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﻨــﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﻗﺎﻣـﻪ ﮐﺮﺩﻧــﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ ﺭﻓﺘﻨـﺪ ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﭼﯿــﺰﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯿﺸﻨﻮﻧــﺪ .

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾــﻢ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺑــﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﯾﻨــﮑﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾــﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺖ ﮔﺎﻫﺎ ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻧﻌــﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﺸﯿﺪﻧــﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨــﺪ.

ﺑﻪ ﺻــﺪﺍﯼ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﺳﻌﯽ ﺩﺭ ﺑﻬﻮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﮐﺮﺩﯾﻢ

ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻧــﺪ ﺑﻘﺪﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺴﺘﻨــﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻌﺮﻩ ﻭ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺗﺎ 5 ﺑﺎﺭ ﺍﯾــﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ.

ﺑﺎﺭ ﺷﺸﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﻮﺵ ﺁﻣﺪﻧــﺪ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﯾﺎﺭﺍﯼ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺒﻮﺩﻧــﺪ.

ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﻋﺸﺎﺀ ﮔﺮﯾــﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ ﻭﻟﯿﮑﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﺩﻧــﺪ. ﯾــﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﻥ ﺳﻌﯽ ﺩﺭ ﺗﮑﻠﻢ ﮐﺮﺩﻧـﺪ ﻭ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻧــﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺻﺤﻨــﻪ ﮐﺮﺑـﻼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺁﺷﻔﺘﻨــﺪ.

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺑﻬﺎﺀ ﺍﻟﺪﯾﻨـﯽ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧــﺪ

ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮ ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺘﻨــﺪ:

ﭼﺸﻤـﺎﻥ ﻋﺒــﺎﺱ ، ﻭﻗﺘــﯽ ﮐﻪ ﻣﺸﮏ ﭘــﺎﺭﻩ ﺷﺪ

هدیه به مولانا اباعبدالله و حضرت عباس علیه السلام 

بر محمد و آل محمد صلوات

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1401-06-01] [ 11:37:00 ب.ظ ]





  داستان عبدالله دیوونه وامام حسین   ...

*اسمش عبدالله بود تو شهر معروف بود به عبدالله دیوونه همه میشناختنش!*

*مشکل ذهنی داشت* 

*خانمش هم مثل خودش بود …وضع مالی درست و حسابی نداشت زوری خرج شکم خودش و خانمش رو میداد*

*تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود* 

*هر هفته خونه یکی از خادمای هیئت بود* 

*نمیدونم کجا و چطور ولی هرجا هیئت بود عبدالله دیوونه هم میومد*

*یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه*

*دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت نمیتونست درست صحبت کنه* 

*به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما?*

*مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن گفتن آخه عبدالله تو خرج خودتو خانمت رو زوری میدی* 

*هیئت تو خونه گرفتن کجا بود این وسط . . !’*

*عبدالله دیوونه ناراحت شد* 

*به پهنای صورت اشک میریخت میگفت آقا ؛ حسین حسین خونه ما?*

*خونه ما ??*

*بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن* 

*حسین حسین خونه عبدالله باشه*

*اومد خونه* 

*به خانمش گفت،* *خانمش عصبانی شد گفت عبدالله تو پول یه چایی نداری* 

*خونه هم که اجاره ست … !!* 

*چجوری حسین حسین* *خونه ما باشه کتکش زد*

*گفت عبدالله من نمیدونم* 

*تا هفته دیگه میری کار میکنی پول هیئت رو در میاری*

*واِلا خودتم میندازم بیرون از خونه*

*عبدالله قبول کرد* 

*معروف بود تو شهر، کسی کار بهش نمیداد هرجا میرفت قبول نمیکردن که* 

*هی میگفت آقا حسین* *حسین قراره خونه ما باشه?*

*روز اول گذشت ،روز دوم گذشت … تا روز آخر* 

*خانمش گفت عبدالله وقتت تموم شد هیچی هم که پول نیاوردی* 

*تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم* . .

*عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما???*

*رفت ؛ از شهر خارج شد* 

*بیرون از شهر یه آقایی رو دید* 

*آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟!*

*عبدالله دیوونه گریش گرفت* 

*تعریف کرد برا اون آقا که چی شد و* . . .

*آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا* 

*بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده?*

*عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا* 

*به هرکی میرسید* *میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما?*

*رسید به مغازه حاج اکبر* 

*گفت یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بده !*

*حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت*

*گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله … !!!* 

*امانتی یابن الحسن رو داد بهش* 

*رفت تو بازار فروخت با پولش میشد خرج ۱۰۰ تا حسین حسین دیگه رو هم داد* . .

*باخنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما ?*

*رسید به خونه شب شده بود* . .

*دید خادمای هیئت خونه رو آماده کردن* 

*خانم عبدالله رفت چایی و شیرینی گرفت* 

*چه هیئتی شد اون شب ?*

*آره یابن الحسن خرج* *هیئت اون شب خونه* *عبدالله دیوونه رو داد*

*عبدالله خودش که متوجه نشد* 

*ولی دیگه عبدالله دیوونه نبود ، خیلی *خوب صحبت میکرد*

*آخه یابن الحسن رو دیده بود?*

*میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود* 

*حواست بود خرج هیئتت رو نداره* 

*اینجوری هواشو داشتی* 

*آقا حتما حواست هست نوکرات دلشون برات تنگه?* 

*میشه یه شب حسین حسین بین الحرمین باشه؟!*??‍♂

*میشه درد منم دوا کنی بیام حرم

*یا امام حسین خیلی ها دلشون میخواد بیان کربلا اما……ندارند خودت مثل عبدالله دیوونه براشون درست کن…بحق مادرت* .

 هر کس خوند ودلش شکست برای فرج امام زمان عج دعا کنه وثوابش رو هدیه کنه نثار اموات همه 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:23:00 ب.ظ ]





  کودک وعسل   ...

#کودک_و_عسل

کودکی پیش خیاطی شاگردی می کرد

روزی از روزها خیاط کاسه ای عسل به دکان آورد و برای اینکه کودک به عسل دست نزند. 

به او گفت: 

در این کاسه زهر است

 مراقب باش که از آن نخوری

خیاط دکان را ترک کرد و کودک مقداری

 پارچه فروخت و مقداری نان گرفت و

 تمام عسل را خورد، وقتی خیاط برگشت

 سراغ پارچه را گرفت، کودک گفت

 اگر قول بدهی مرا نزنی به تو راست خواهم گفت

کودک گفت: 

من غفلت و نادانی کردم و دزد پارچه را دزدید و از ترس اینکه مرا بزنی کاسه

زهر را خوردم تا بمیرم ولی تا حالا 

زنده مانده ام، حالا دیگر خود دانی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 07:11:00 ب.ظ ]





  شنیده ها   ...

#شنیده_ها

شخصی نزد سقراط آمد و گفت:

میدانی راجع به شاگردت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد: 

لحظه ای صبر کن.

آیا کاملا مطمئنی که آنچه که

می خواهی بگویی حقیقت دارد؟

مرد: نه، فقط در موردش شنیده ام.

سقراط: آیا خبرخوبی است؟

مرد پاسخ داد: نه، برعکس.

سقراط: آیا آنچه که می خواهی بگویی،

برایم سودمند است؟

مرد: نه واقعا.

سقراط: اگر می خواهی به من چیزی را

بگویی که نه حقیقت دارد،

نه خبر خوبی است و نه حتی

سودمند است، پس چرا اصلا آن را به

من می گویی؟ 

مراقب نقل قولهایمان باشیم

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 07:10:00 ب.ظ ]





  مرده ای که بوی گلاب میداد   ...

مرده‌ای که بوی گلاب می‌داد :

?یکی از کارکنان غسال خانه بهشت زهرای تهران تعریف می کرد:

?یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت.

وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

?آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند.

 ?وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود.

? از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود، 

آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد?…

.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 04:56:00 ب.ظ ]





  حاج اسماعیل دولابی:   ...

?حاج اسماعیل دولابی:

?گریه کلید قلب است و دلی که مغموم و محزون باشد، با گریه باز می‌شود. آنقدر گریه می‌کند که در دلش گل می‌روید. حزن، غم شدید است که گریه ندارد. وقتی غم روی غم بیاید، دل می‌شکند و گریه آغاز می‌شود و دل آرام می‌گیرد. گریه اسلحه‌ی مؤمن است. کربلا اسلحه‌ی مؤمن است. امام حسین «علیه السلام» برای گریه خلق شده و «قتیل العبرات» است؛ یعنی کشته‌ی اشکهاست.

اشک گریه برای دنیا شور است و اشک گریه‌ی آخرت شیرین است. اولی چشم را کم سو و زخم می‌کند و دومی چشم را پرنور و زیبا می‌کند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 04:54:00 ب.ظ ]





  نصایحی از عارف بزرگ مفسر کبیر قرآن علامه طباطبایی رحمةالله علیه:   ...

نصایحی از عارف بزرگ،  مفسر کبیر قرآن ،علامه طباطبایی رحمةالله تعالی علیه:

?از #علامه_طباطبايی (ره) سوال کردند چه کار کنيم که در #نماز حواسمان جمع باشد؟؟

فرمود قــبل از نمـــاز مــراقب زبـان خودتان باشيد نماز با حضـور قلب مزد است و آنـرا به هر کسی نمی دهند اين هـــديه را به کسی ميدهند که قبلاً زحمتی کشيده باشد.

?من از سکوت آثار گرانبهایی را مشاهده کردم چهل شبانه روز سکوت اختیار کنید و جز در امور لازم سخن نگویید و به فکر و ذکر مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیت حاصل شود. 

?ایمان به روز جزا (قیامت)، مهمترین عاملی است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب از اخلاق ناپسند وادار می کند!

چنان چه فـرامـوش ساخـتـن آن ریشـه اصـلی هـر گناهی است.!

? با تمام وجود به سوی خداوند متعال توجه کنید و خود را در برابر او ببینید و تصور کنید.

روزانه با خداوند خلوت کرده و به ذکر او مشغول باشید.

در خوردن، آشامیدن، حرف‌زدن، معاشرت و خواب از افراط و تفریط بپرهیزید.

فرصت عمر را غنیمت شمرید.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:52:00 ب.ظ ]





  منبرک حتما بخوانید   ...

آیت الله جاودان:

?خاصیت گناه این است که خوبی‌ها را تخریب می‌کند و تکرارش، صفات بد به بار می‌آورد. آدم با صفات بد به دنیا نمی‌آید؛ صفات را تحصیل می‌کند. صاحب صفات بد در جهنم جایگاه خیلی بدی دارد.

?قرآن می‌فرماید:

«نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتي‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»؛

آتشی که به دل‌ها می‌رسد. آتش ابتدا برای عمل است ولی با تکرار عمل به دل می‌رسد.

?ما معمولاً روی کارهای خود فکر نمی‌کنیم؛ اگر فکر کنیم، می‌فهمیم که مثلاً داریم یک کار بد را هر روز انجام می‌دهیم. 

?هدف اصلی خلقت، #تقرب_به_خداست. آدمیزاد پر پرواز به سوی خدا دارد. اگر از هفت آسمان هم بالا برود هنوز کم است و هنوز از پرها خوب استفاده نکرده‌است. با ترک گناه پر درمی‌آورد و بعد برای قوت پر باید واجبات را انجام دهد. بدون پرهیز از گناه، اصلاً تقرب ممکن نیست. آدمی که در گناه غرق است، اصلاً تصور تقرب برای ممکن نیست. آدمی که یک موقع گناه می‌کند، برای گناهش غصه می‌خورد؛

اما کسی که در گناه غرق است، اصلاً غصه نمی‌خورد و این معنای خیلی بدی دارد. نمی‌شود آدم ایمان داشته باشد و نسبت به گناه بی‌تفاوت باشد و راحت و بدون دغدغه گناه کند. اگر آدم یک ذره ایمان داشته باشد، گناه زهر مارش می‌شود؛ مثلاً از جهت غریزی لذت می‌برد اما بخاطر ایمانی که دارد، آن لذت زهرمار می‌شود.

?خاصیت گناه این است که اگر بماند، می‌ماسد و اگر ماسید، سخت پاک می‌شود. در روایات فرمودند تا هفت ساعت، گناه را نمی‌نویسند. بعد از آن هم اگر همین فردایش جبران شود، بهتر است از تأخیر آن.

#آیت_الله_جاودان


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:50:00 ب.ظ ]





  مراتب اشک بر سید الشهداء    ...

⬅️ مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه می فرمودند:

اشک را از عالم ملکوت می آورند و در  مَشک چشم ها تقسیم می کنند..

⬅️ اشک بر سیدالشهداء علیه السلام، رزق آسمانی است..

روزی ای است که از آسمان تقسیم می شود..آن هم به دست ام الائمه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها..

⬅️ مراتبی را که برای اشک بر سیدالشهدا علیه السلام شمرده اند را بیان می کنیم که معمولا ما تا پله ششم رسیدیم و به پله هفتم نرسیدیم که بگوییم..

برای اشکی که برای امام حسین علیه السلام می ریزیم، حساب و کتاب است..

دوازده کلاسی که شیخ جعفر شوشتری برای اظهار محبت ما به سیدالشهداء علیه السلام گفته است را بررسی می کنیم..

? ببینیم در کدام کلاس هستیم و تا کدام پله را بالا آمده ایم..سعی کنیم به مدد امام صادق علیه السلام یک پله دیگر بالا بیاییم..

✅ پله اول:

انسان وقتی روضۀ حضرت را می شنود،نفسش تنگ شود و آه بکشد.

می فرماید:

“نفس‏ المهموم‏ لظلمنا تسبیح”

هر آهی که بکشی برایت عبادت می نویسم.

انسان نمی تواند گریه کند

ولی دلش می سوزد و نفسش تنگ می شود و اذیت می شود..

✅ پله دوم:

انسان آه روی آه،دلش به درد می آید..نمی تواند گریه کند ولی مدام جابه جا می شود..

ناراحت است که چرا نمی تواند اشک بریزد و زجه بزند قلبش می سوزد..

✅پله سوم:

انسان هاله ای از اشک در چشمش جمع شده،اما هر چه التماسش می‌کنی اشک پایین نمی‌آید،سپس خشک می‌شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر وقت این حالت برای تو پیش آمد زود دستانت را به سوی آسمان بلند کن و چند دعا کن..

لحظه ای که در چشمت هاله ای از  اشک برای سیدالشهداء علیه السلام است، خداوند دارد با محبت به تو نگاه می کند تا هرچه می خواهی،به تو بدهد..

✅پله چهارم:

انسان دلش بشکند و قطره ای از این اشک به اندازه بال پشه،سرازیر شود..

امام جعفر صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس به اندازۀ بال پشه برای  جدّ غریبم  حسین علیه السلام اشک بریزد، خدا همه گناهانش را می بخشد و بهشت بر او واجب می شود..

✅پله پنجم:

اگرقطره ای  اشک از صورت کسی بر  آتش جهنم بچکد،آتش جهنم خاموش می شود..

گریه کن امام حسین علیه السلام با یک قطره اشکش می تواند تمام  جهنمیان را از آتش جهنم خلاص کند..

? دوستان اشک هایی که روی صورتتان می آید را کمی بردارید و به روی سینه تان بمالید،چون لحظۀ جان دادن سنگینی روی سینه است،زیر گلویت بزن..

ما  یک بار قرار است بمیریم،

باید خوب بمیریم

✅پله ششم:

اگر اشک از چشمانت بیاید روی صورتت بچکد و روی سینه ات بچکد..

امام صادق علیه السلام می گوید:

هر کس این گونه گریه کند  شبیه من است

 هرکس می خواهد شبیه امام جعفر صادق علیه السلام شود،طوری گریه کند که اشک از صورتش روی سینه اش بچکد.

قالَ الصّادقُ علیه السّلام:

لِکُلّ شَیْئٍ ثَوابٌ اِلا الدَمْعَةٌ فینا..

امام صادق فرمودند:

هر چیزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشکى که براى ما ریخته شود(که چیزى با آن برابرى نمى کند و مُزد بى اندازه دارد..)

منبع:

جامع_احادیث_الشیعه ، ج ۱۲، ص ۵۴۸.

تو نوکری چو گدایان به شرط مُزد نکن!

که خواجه خود روش بنده پروری داند

? اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم?

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 09:49:00 ق.ظ ]





  تجربه نزدیک به مرگ   ...

? #تجربه_نزدیک_به_مرگ

✍ بیشتر مردم از کنار موضوع مهم حل مشکلات مردم به سادگی عبور می کنند. 

 *اگر انسان بتواند حتی قدمی کوچک در حل گرفتاری بندگان خدا بردارد، اثر آن را در این جهان و در آن سوی هستی به طور کامل خواهد دید. در بررسی اعمال خود، مواردی را دیدم که برایم بسیار عجیب بود. مثلا شخصی از من آدرس می خواست. من او را کامل راهنمایی کردم. او هم دعا کرد و رفت. من نتیجه دعای او را به خوبی در نامه عملم مشاهده کردم!* 

 *اینکه ما در طی روز، حوادثی را از سر می گذرانیم و می گوییم خوب شد اینطور نشد. یا می گوییم: خدا رو شکر که از این بدتر نشد، به خاطر دعای خیر افرادی است که مشکلی از آنها برطرف کردیم.* 

? کتاب سه دقیقه در قیامت

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 06:07:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما