یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


دی 1402
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            





جستجو





  خدایا مارا ببخش بندگان خوبی برای تو نبودیم ونخواهیم بود   ...

✨﷽✨

🌼خدایا ما را ببخش بندگانی خوبی برای تو نبودیم  و نخواهیم بود.

✍چه زیبا و دقیق در قرآن فرمودی که بندگان کمتری از من مرا شکر می‌گویند. تو خود فرمودی:هر چه مصیبتی به شما می‌رسد از گناهان توست، ای بشر!ولی ما هر وقت ثواب کردیم، شیطان ما را به وسوسه انداخت که بلای ما از ثواب ماست تا ما را از ثواب بازدارد. چنان‌چه وقتی روزه گرفتیم و اندکی سرمان درد کرد به جای آن‌که بدانیم این سردرد از گناه است، شیطان آن را به ثواب و روزه‌مان ربط داد و خود را مریض پنداشته و افطار کردیم.

خدایا ببخش ما را که برای هر کاری وقت داشتیم ولی وقتی زمان ادای نماز تو شد، بهانه کردیم که وقت نداریم. ببخش ما را وقتی برای عروسی شبی دعوت شدیم، تا نصف شب بیدار ماندیم اما کسل‌ترین و بی‌حال‌ترین زمان‌های‌مان را به عبادت تو اختصاص دادیم.

 خدایا ببخش ما را فرمودی در راه من به بندگان فقیرم  قرض دهید (انفاق). وقتی خواستیم فطریه را بدهیم خود را فقیر و بی‌چیز دیدیم اما وقتی‌که از تو حاجتی خواستیم تو را غنی یافتیم. وقتی تو از ما انتظار داشتی ما انتظار تو را ندیدیم ولی زمانی‌که دعا کردیم و اجابت آن تأخیر افتاد از تو شکایت کردیم.

🌱 خدایا ببخش ما را به خاطر هزاران ناشکری‌مان…

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1402-10-27] [ 02:00:00 ب.ظ ]





  برای شهید شدن اول باید شهید زندگی کنیم   ...

#تنبیه_برای_نفسی_که_سرکش_نشود!!

🌷حسین‌علی معاون اطلاعات و عملیات تیپ ویژه شهدا بود. یک شب که از نیمه گذشته بود، رفتم طرف سرویس بهداشتی تا تجدید وضویی کنم. صدای آب به گوشم خورد. دیدم حسین‌علی مشغول دستشویی‌هاست. حسابی جا خوردم. گفتم: حسین آقا! شما چرا؟ این کارها در شأن شما نیست. این‌جا این همه سرباز و نیروی عادی دارد. کمرش را راست کرد و گفت:….

🌷گفت: برادر موحد! این حرف‌ها نیست. مگر من کی هستم. نفسم خطا کرده، زیاده خواهی کرده. الان هم دارم تنبیهش می‌کنم تا سرکش نشود. اصرارم فایده‌ای نداشت. گفت: برو ولی از این قضیه برای کسی چیزی مگو. بیرون که آمدم ناخواسته چشمم به لباس‌های غواصی شسته شده و آویزان روی بند افتاد. همان لباس‌هایی که گلی بود و ما از خستگی نای شستنش را نداشتیم. حسابی از خجالت‌مان در آمده بود.

🌹خاطره ای به یادفرمانده شهید حسین‌علی نوری
راوی: آقای موحد
📚 کتاب “من شهید می‌شوم”
منبع: وب سایت برش‌ها

❌❌ برای شهید شدن، باید اول شهید زندگی کنیم!

#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:24:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما