یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مرداد 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        





جستجو





  جواب دندان شکن امام رضا   ...

جواب دندان شکن امام رضا(ع) به مأمون درباره #مباهله

?????

روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: «بزرگترین فضیلت علی بن ابیطالب که در قرآن آمده چیست؟» امام فرمود: «آیه مباهله. خداوند در سوره آل عمران، آیه ی 61 می فرماید: هر کس با تو در مقام احتجاج و گفتگو برآمد، بعد از آنکه تو بر رسالت خود یقین داری، بگو بیایید فرزندان را بخوانیم و شما هم فرزندانتان را بخوانید، ما زن هایمان و شما زن هایتان و ما افرادی را که چون نفس و جان مان هستند و شما هم نفس های خود را بخوانید. سپس مباهله کنیم و برای دروغگو لعنت خدا را بخواهیم .

وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله و آله و سلم، حسن و حسین را به عنوان فرزندان و فاطمه علیهاسلام را به عنوان زنان و نیز امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به عنوان نفس خودش برای مباهله با نصاری به میعاد برد .پس به حکم خدا امیرالمؤمنین علیه السلام نفس رسول خداست و چون هیچ یک از مردم، برتر از رسول خدا نیستند، ضروری است که هیچ یک از مردم از امیرالمؤمنین برتر نباشند؛ جز خود رسول الله. فضیلت امیرالمؤمنین بر تمام خلایق بعد از رسول خدا این است.»

مأمون گفت: «مگر در این آیه، فرزندان به لفظ جمع نیامده؟ ولی رسول خدا فقط دو فرزندش را برد؛ و مگر زنان به لفظ جمع نیامده؟ ولی رسول خدا فقط فاطمه علیهاسلام را برد. پس چرا نگوییم در این آیه مقصود از نفس رسول خدا، خود رسول الله باشد؛ که اگر این را بگوییم، دیگر فضلی برای علی بن ابیطالب نخواهد بود؟»

امام رضا علیه السلام فرمود:« نه؛ آنچه گفتی صحیح نیست. زیرا دعوت کننده، یعنی دعوت کننده ی کسی دیگر، نه خودش. همان طور که فرمان دهنده یعنی فرمان دهنده به دیگری .

در آیه مذکور خداوند می فرماید:« بگو بیایید بخوانیم؛ معلوم می شود رسول خدا که خواننده است شخص دیگری را می خواند. لذا باید نفس رسول خدا غیر از رسول خدا باشد تا خواندن صدق کند. و چون رسول خدا در هنگام مباهله هیچ مردی را جز علی بن ابیطالب نبردند، معلوم می شود منظور خداوند از نفس رسول خدا، کسی جز امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نیست. مأمون که با این جواب دندان شکن حضرت رضا علیه السلام روبرو شد، از جواب بازماند و گفت: «وقتی جواب آمد، سؤال از میان می رود.»

یادداشت: علی کفشگر فرزقی

?منبع: بحارالانوار، ج 49، ص 188، ح 20.

#روز_مباهله گرامی باد.

#امام_زمان 

? #اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج ?

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1401-05-02] [ 12:00:00 ب.ظ ]





  مسبب غیبت امام زمان   ...

?مسبب غیبت امام زمان(عج) ماییم!!

‼️اگر چشم هایمان را از تعلقات دنیوی فرو می بستیم و ترک گناه می کردیم..

‼️چشم های دل مان باز می گشت…

‼️ و پرده های غفلت کنار می رفت…

?و آنگاه امام زمان(عج) خود را می دیدیم

?در کنج زندان غیبت ، 

  زندانی از جنس گناهان شیعیانش…

?کوه ها غم و اندوه بر دل نازنینش…

✅✅ آنگاه به یک باره  و بی درنگ  از زندان غیبت رهایش می ساختیم…

?مولای ما (عج) ، ما را ببخش!

⚜بار الها از سر تقصیراتمان بگذر 

⚜و به دستان ما ظهور ولی امرت (عج) را 

     محقق بفرما!!

⚜آمین یا رب العالمین!!

 اللهم عجل لولیک الفرج

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:55:00 ق.ظ ]





  مباهله یعنی چه؟   ...

?مباهله یعنی چی؟

✳️مسيحيان نجران، پس از گفت‌وگوي بسيار پيامبر با ايشان، گفتند:

 «گفت‌و گوهاي شما ما را قانع نمي‌كند. راه اين است كه در وقت معيني با يكديگر مباهله نمائيم و بر دروغگو نفرين بفرستيم، تا خدا دروغگو را هلاك و نابود كند.»

♦️در اين هنگام بود كه حضرت جبرئیل نازل گرديد، آيه مباهله را آورد و پيامبر را مأمور كرد تا با كساني كه با او مجادله مي‌كنند و حق را نمي‌پذيرند به مباهله برخيزد:

✨«پس هركه بعد از رسيدن به علم با تو محاجه كرد…

 پس بگو بياييد فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا خوانيم، آن‌گاه مباهله كنيم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گويان قرار دهيم.»✨

?این چنين بود كه دو طرف مذاكره‌كننده رضايت دادند كه از خداوند بخواهند كه دروغگويان را عذابي نازل كند و به كيفر برساند.

?اكنون بيست و چهارم ذي الحجه است و روز مباهله فرا رسيده است.

 ❤️پيامبر اسلام فاطمه و علی،حسن و حسين علیه السلام را فراخوانده و آنان را در زير عباي خويش گردآورده،

?و چنين بود كه وقت مباهله فرا رسيد. 

?قبلاً پيامبر و هيئت نمايندگي «نجران»، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه اي خارج از شهر مدينه، در دامنه صحرا انجام بگيرد.

?پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پيش از ورود به ميدان «مباهله»، به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم، شما دعاي مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد.

?سران هيئت نمايندگي نجران گمان مي‌كردند كه محمد (صلی الله علیه و آله) با افسران و سربازان خود به ميدان مباهله بیاید ، 

?وقتی صحنه آمدن بي پيرايه پيامبر به صحنه مباهله را ديدند، همگي با بهت و حيرت به چهره يكديگر نگاه كردند و انگشت تعجب به دندان گرفتند.

?آنان دريافتند كه پيامبر، به دعوت و دعاي خود اعتقاد راسخ دارد والّا يك فرد مردد، عزيزان وجگرگوشه های خود را در معرض بلاي آسماني و عذاب الهي قرار نمي‌دهد.

?اسقف نجران گفت: من چهره‌هايي را مي‌بينم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهي بخواهند كه بزرگ‌ترين كوه‌ها را از جاي بكند، فوراً كنده مي‌شود.

? بنابراين، هرگز صحيح نيست ما با اين افراد بافضيلت، مباهله نمائيم.

?و چنين بود كه هيئت نصرانيان نجران درخواست مباهله را پس گرفتند و از پيامبر خواستند تا تحت حاكميت حكومت اسلام درآيند.

?از اين روي روز بيست و چهارم ذي الحجه، در تقويم ديني اسلام، روزي با اهميت شد و مهر تأييدي ديگر بر حقانيت خاندان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و اسلام راستين گرديد.

?منابع:

۱. جعفر سبحاني، فروغ ابديت.

۲. شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان.

۳. علامه طباطبايي، تفسير الميزان.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 08:25:00 ق.ظ ]





  گربه را دم حجله کشتن   ...

#ضرب_المثل

ريشه ضرب المثل 

” #گربه_را_دم_حجله_كشتن":

آورده اند که دامادی برای آن که زهر چشمی از عروس بگیرد و زمینه را برای مردسالاری سال های بعد هموار سازد، در شب عروسی دست به ابتکاری زد و آن این که گربه ای را گرفت و در جایی مخفی کرد.

شب عروسی هنگامی که عروس و داماد وارد حجله شدند، داماد طرحی چید که گربه یکباره وارد اتاق شود. داماد که دنبال این فرصت بود، به طرف گربه هجوم آورد و به سرعت برق گربه را گرفت و سر از بدنش جدا کرد. همین نمایش کافی بود تا عروس حساب کار خود را بکند و بفهمد که شریک زندگی آینده اش چه قاطعیتی دارد. چندی که گذشت، داماد گربه کش از دنیا رفت و عروس خانم را با آرزوهایش تنها گذاشت. بعدها مرد دیگری به خواستگاری اش آمد، اما او بر خلاف شوهر قبلی مردی منفعل و دم دمی مزاج بود. زن که نتوانسته بود در زمان شوهر قبلی به بسیاری از خواسته هایش برسد، فرصت را غنیمت شمرد و زن سالاری پیشه کرد. شوهر بیچاره که از دست زن عاصی شده بود، دنبال راهی می گشت تا قاطعیت خود را به رخ بکشاند و به او بفهماند که چند مرده حلاج است.

از قضا حکایت شوهر قبلی این زن و کشتن گربه را هم شنیده بود. تصمیم گرفت همان کاری را بکند که شوهر قبلی انجام داده بود. گربه ای را گرفت تا در یک صحنه سازی سر از بدنش جدا کند؛ اما گربه از دستش فرار کرد، وارد کوچه شد. گربه جلو و مرد به دنبال، غوغایی در کوچه پیدا شد. بالاخره مرد، گربه را گرفت و کشت و فاتحانه به خانه نزد همسرش آمد تا اوضاع را ورانداز کند؛ اما بر خلاف تصور، ملاحظه کرد این زن به جای اضطراب و نگرانی و به جای این که آثار ترس و واهمه از شوهر در چهره اش باشد، لبخندی تمسخر آمیز به صورت دارد؛ و به زبان بی زبانی شوهرش را سرزنش می کند.

زن دست آخر تاب نیاورد و گفت:

«آن که دیدی، گربه را دم حجله کشت، نه توی کوچه…»

┅❅❈❅┅ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 12:42:00 ق.ظ ]





  یک داستان   ...

?﷽

✨✨ #یڪ_داستان 

✍ابوذر در خیمه خود در بیابان بود . ڪه مهمانانی ناشناس  و خسته از گرما وارد شده و به او پناه آوردند.

✍ابوذر به یڪی از آنها گفت: برو و شتری نیڪ برای ذبح بیاور ڪه مهمان حبیب خداست.

مرد مهمان بیرون رفته، دید ، ابوذر بیش از 4 شتر ندارد. دلش سوخت و شتر لاغری را آورد.

✍ابوذر شتر را دید و گفت: چرا شتر لاغر را آوردی ؟ مهمان گفت: بقیه را گذاشتم برای روزی ڪه به آن احتیاج داری. ابوذر تبسمی ڪرد و گفت: بالاترین نیازم روزی است ڪه در قبر مرا گذاشته اند و به عمل خیر محتاجم. و چه عمل خیری بالاتر از این ڪه مهمان و دوست خدا را شاد ڪنم. برخیز و چاق ترین شتر را بیاور

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 12:42:00 ق.ظ ]





  داستان نبش قبر جناب حر   ...

?داستان  #نبش_قبر جناب #حر

توسط #شاه_اسماعیل_صفوی

هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت. پرسیدند: « چرا؟»

استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.

توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»

شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »

پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.

هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.

شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.

به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.

? تنقيح‌ المَقال‌

@tafakornab

داستان وضرب المثل وسخن بزرگان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 12:37:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما