یامهدی
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مرداد 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    





جستجو





  حکایتهای شنیدنی   ...

🌟ندبه های انتظار🌟

🔴پایداری در برابر دردسرهای دفاع از مظلوم!

 

✅حضرت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام در 

کوچه ‏های کوفه قدم می‏زد کنیزی را دید که گریه می‏کند.

فرمود: چرا گریه می‏کنی؟

🔰کنیز گفت:

ارباب من پولی داد تا گوشت خریداری کنم، حال که گوشت را خریده به منزل بردم ارباب می‏گوید:

گوشت مرغوب نیست پس بده،

و قصّاب نیز قبول نمی‏کند،

نه قصّاب می‏پذیرد، ونه صاحب من، مرا به منزل راه می‏دهد.

🌼امام علی‏ علیه السلام همراه آن زن به قصّابی آمد، واز قصّاب خواست که گوشت را عوض کند، یا پول آن را بدهد.

⚡️قصّاب عصبانی شد، و چون حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را نمی‏شناخت، مُشتی بر سینه امام کوبید و گفت:

از مغازه خارج شو، این معامله به شما ربطی ندارد.

🌸امام علی‏ علیه السلام مُشت آن قصّاب را تحمّل کرد و بیرون آمد و کنیز را به خانه اربابش برد.

✨آنها حضرت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام را شناختند و احترام گذاشتند، و آن کنیز را با محبّت پذیرفتند.

⛔️امّا همسایگان قصّاب اطراف او جمع شده، گفتند:

ای نادان!می‏دانی مُشت برسینه چه کسی نواختی؟ 

آن شخص حضرت علی ‏علیه السلام بود…

♻️مرد قصّاب امام علی ‏علیه السلام را بسیار دوست می‏داشت، امّا نمی‏شناخت، از شدت جسارت و گناه خودبا ساطور قصّابی آن دستش را که بر سینه امام کوبیده بود را قطع کرد..

🌹که  وقتی ماجرا به گوش حضرت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام رسید، ضمن دلداری،دست او را نیز شفا داد…

📚بحارالانوار، ج41، ص48، حدیث 1.

#حکایتهای_شنیدنی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1403-05-30] [ 08:33:00 ب.ظ ]





  تو زیاد جبهه رفتی بزار چبهه نرفته ها برن   ...

🔴تو زیاد جبهه رفتی،بزار جبهه نرفته ها برن!!

🔸داشتیم خانه مان را می ساختیم و بنای کار خودمان بودیم. عصر بود، خسته از کار نشستیم به استراحت.آنقدر کار کرده بود که دستهایش تاول زده بود. گفت: کار ساختمان دیگر تمام است اگر اجازه بدهید بروم جبهه. گفتم: تو که زیاد رفته ای این بار جبهه نرفته ها بروند. ساکت شد. چیزی نگفت. جانمازم را که باز کردم آمد و جمعش کرد گفت: این همه نماز خوانده ای اجازه بده کمی هم بی نمازها نماز بخوانند. جوابی نداشتم و او راهی جبهه شد…

🌷شهید سید جواد موسوی

🎙نقل از پدر بزرگوار شهید



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:58:00 ب.ظ ]





  آیت الله مرعشی می فرمودند:   ...

✍آيت الله مرعشي مي فرمودند:

🔹روزگاري كه جوانتر بودم ، روزي بر اثر مشكلات فراواني كه داشتم ، از جمله آن كه مي خواستم دخترم را شوهر دهم ولي مال و ثروتي نداشتم تا براي دخترم جهيزيه تهيه كنم

🔹با ناراحتي به حرم حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام رفته و با عتاب و خطاب ، در حالي كه اشكهايم سرازير بود، گفتم اي سيده و مولاي من ، چرا نسبت به امر زندگي من اهميتي نمي دهي ؟ من چگونه با اين بي مالي و بي چيزي دخترم را شوهر دهم ؟ سپس با دلي شكسته به منزل بازگشتم . در اين حال حالت غشوه اي مرا فرا گرفت و در همان حال شنيدم كسي در مي زند. رفتم پشت در و آن را باز كردم . شخصي را ديدم كه پشت در ايستاده ، وقتي مرا ديد گفت : سيده تو را مي طلبد، با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شريف آن حضرت رسيدم ، چند كنيز را ديدم كه مشغول تميز كردن ايوان طلا هستند. از سبب آن پرسيدم . گفتند هم اكنون سيده مي آيد. پس از اندكي حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام آمد، در حالي كه بسيار نحيف و لاغر و رنگ پريده و در شكل و شمايل چون مادرم فاطمه زهراعليهاالسلام بود (چون جده ام فاطمه زهرا را سه بار پيش از آن در خواب ديده بوده و مي شناختم ). به نزد عمه ام رفته و دست وي را بوسيدم . آنگاه آن حضرت به من فرمود اي شهاب : كي ما به فكر تو نبوده ايم كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكي هستي ؟ تو از زماني كه به قم وارد شدي ، زير نظر و مورد عنايت ما بوده اي.

🔹در اين حال از خواب بيدار شدم و چون دانستم كه نسبت به حضرت معصومه عليها السلام اسائه ادب كرده ام ، فورا براي عذرخواهي به حرم شريف رفتم . پس از آن حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشي صورت گرفت

📚((کرامات مرعشیه))

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:18:00 ق.ظ ]





  کمک به همسر در منزل   ...

✍  کمک به همسر در منزل :

😇 این همه ثواب باور نکردنیه 😇

✳️ روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد پاک کردن عدس توسط امیر مؤمنان علی علیه السلام و خدمت ایشان درمنزل بودند، سپس به ایشان فرمودند:

✳️ یاعلی هیچ مردی نیست که درخانه کمک همسرش کند مگربه اندازه هر مویی که در بدن اوست عبادت یک سال را که روزها روزه وشب ها نماز شب بخواندخداوندبه او عطامیکند.

✳️ وثواب صبرانبیاءصابرکه داوود و یعقوب وعیسی باشدبه او داده میشود.

✳️ ونام اودردفتر شهدا ثبت میشود

 ودر هر روز و شبی ثواب هزارشهیدبرای اوثبت میشود.

✳️ به ازای هرقدمی ثواب حج وعمره مقبوله به اومیدهند.

✳️ خداوندبه عدد رگی که دربدن اوست شهری دربهشت به اوعطامیکند.

✳️ یاعلی یک ساعت خدمت به همسر بهتراست از:

🌷هزار سال عبادت

🌷هزار حج

🌷هزار عمره

🌷هزار مرتبه جهاد در رکاب

پیامبران اولواالعظم

🌷هزار نماز جمعه

🌷هزار عیادت مریض

🌷هزار تشییع جنازه

🌷هزار دینار صدقه

🌷سیر کردن هزار گرسنه

🌷آزادی هزار بنده

🌷پوشانیدن هزار برهنه

🌷عطای هزار اسب جنگی 

🌷صدقه هزار شتر سرخ مو

بهتر است از قرائت تورات و انجیل و زبور و قرآن

✅ یاعلی خدمت به عیال درخانه کفاره گناهان کبیره و خاموشی غضب خداست

✅ یاعلی خدمت عیال نمی کند مگرصدیق یا شهید یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او کنار گذاشته است.

📚 منبع :

کتاب مستدرک الوسائل جلد ۱۳ صفحه ۴۸

🌸🍃🌸🍃

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1403-05-29] [ 05:47:00 ب.ظ ]





  نگاه به نامحرم   ...

محمدهادی تو راه اربعین یہ چفیہ
رو سرش مینداخت تا چشماش نامحرم نبینہ …
اعتقادداشت‌ومیگفت:
با نگاه بہ نامحرم ؛
راه شهادت بستہ میشہ .
#شهیدمدافع‌حرم‌محمدهادی‌ذولفقاری
#اربعین

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 05:45:00 ب.ظ ]





  سختیهای دنیا   ...

ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ که ﭘﻬﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ به  ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ زند ﺭﺍ ﺩﻳﺪی؟

ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ 

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ.

ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ 

ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﻦ…ﻣﻦ… ﻣﻦ… ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ

ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ 

ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ

سلام صبح آدینتون به کام╭┅═🍃🖤🍃═┅╮

 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1403-05-26] [ 08:56:00 ق.ظ ]





  میوه ضد افسردگی   ...

✅ میوه ی ضد افسردگی

✍امام باقر علیه السلام: میوه به، غصه و دلتنگی شخص محزون را از میان می برد، مانند اینکه انسان، با دستش عرق پیشانی خود را پاک می کند.

📚الکافی،ج۶،ص۳۵۸



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1403-05-25] [ 04:36:00 ب.ظ ]





  شفای سردار کاظمی به دست حضرت زهرا سلام الله علیها    ...

🟡 ماجرای تجربه نزدیک به مرگ سردار شهید کاظمی و شفای سر او به دست حضرت زهرا سلام الله علیها…

🌹سال ۱۳۶۱ در عملیات آزادی خرمشهر، حاج احمد کاظمی فرمانده تیپ نجف در حین عملیات ترکش بزرگی به سرش خورد و به سختی مجروح شد. او را به بیمارستان بردیم. از بس خونریزی داشت بی‌هوش شد و به حالت کما رفت.
نمی‌دانستیم زنده است یا شهید شده اما یک دفعه از جا پرید به من گفت: پاشو باید بریم خط! هر چه اصرار کردیم بی فایده بود. بالاخره با همان پانسمان موقت راهی مقر نیروها شدیم. در طی راه از ایشان پرسیدم شما بیهوش بودی چه شد که یکدفعه از جا پریدی و…؟ جواب نمی‌داد قسمش دادم گفتم به من بگید که چی شد؟
☘نگاهی به چهره من انداخت و گفت بهت میگم به شرطی که تا زنده‌ام به کسی حرفی نزنی… بعد ادامه داد وقتی توی اتاق خوابیده بودم یکباره دیدم خانم فاطمه زهرا (س) آمدند داخل اتاق به من فرمودند: چیه!؟ چرا خوابیدی؟ گفتم: «سرم مجروح شده نمیتونم ادامه بدهم.» حضرت زهرا (س) دستی به سر من کشیدند و فرمودند: «بلند شو بلند شو چیزی نیست برو به کارهایت برس. وقتی حاج احمد به منطقه برگشت در جمع نیروها گفت: من تا حالا شکی نداشتم که در این جنگ ما بر حق هستیم ولی امروز روی تخت بیمارستان این موضوع را با تمام وجود درک کردم.
✨حاج احمد کاظمی و جمعی از نیروهای سپاه در سال ۱۳۸۴ در جریان مأموریت نظامی به شهادت رسیدند.


📕کتاب بازگشت






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:45:00 ق.ظ ]





  ماجرای جالب مواخذه پیرمرد تجربه گر بخاطر یک فریاد کوچک سریک بچه   ...

☘ در یکی از شهرهای مرکزی ایران مشغول کاسبی هستم. ما در کنار مسجد محل حسینیه‌ای داریم و افتخار دارم سالها خادم این حسینیه هستم. چند سال قبل در ایام فاطمیه، چند شب برنامه سخنرانی و مداحی داشتیم. شب اول بود که مداح مشغول عزاداری بود و حسینیه تاریک شد.

یکی از بچه های نوجوان هیئت مرتب بیرون می‌رفت و بر می‌گشت. رفت و برگشت او باعث میشد چراغ ورودی حسینیه که دارای حسگر بود روشن و خاموش شود و نور حسینیه تغییر کند. همه توی حال خودشان بودند و کسی توجه نمی‌کرد، اما من حساس بودم با ناراحتی به راهرو رفتم و دست این پسر بچه را گرفتم و با عصبانیت گفتم یا بنشین یا برو بیرون. این پسر بچه از ترس گوشه حسینیه نشست و تا آخر مجلس چیزی نگفت. اما از فردا شب دیگر به حسینیه نیامد. 

🔻مدتی بعد کرونا باعث شد که تا پای مرگ رفتم. من شنیدم که پزشکان می‌گفتند این پیرمرد رو رها کنید تمام ریه هایش درگیر است کارش تمام می‌شود، بروید به جوان ها برسید. همین موقع برای یک لحظه احساس کردم همه چیز تمام شد. روح از بدنم خارج شد و به آسمانها رفت. من مثل برخی‌های دیگر مرور اعمالم را دیدم اما مهمتر از آن متوجه شدم مقام و منزلت حضرت زهرا (س) در برزخ بسیار عظیم است و به شفاعت ایشان اهل محشر می‌توانند نجات پیدا کنند.

☘خوشحال بودم که من در حسینیه و هیئتی به نام ایشان خادم بوده و عمرم را سپری کردم. اما قبل از اینکه بخواهم به این مطلب افتخار کنم در مرور اعمال همان شب را به من نشان دادند و اینکه آن پسر بچه پس از ماجرای آن شب و عصبانیت من، دیگر سراغ مسجد و هیئت نیامد. 

🔻در مرور زندگی هیچکس مرا مواخذه نکرد این من بودم که خودم را قضاوت میکردم! گویی فشار سنگینی که در نتیجه برخورد نامناسب من به آن پسر وارد شده بود صدها برابر شده و حالا به من وارد میشد. غیر مستقیم فهمیدم که به من نهیب میزنند که تو چه کاره بودی که برای هیئت حضرت زهرا (س) تعیین تکلیف کنی و با یک نوجوان اینگونه برخورد کنی؟ او چه کار خلاف شرعی انجام داده بود؟

📗کتاب نسیمی از ملکوت 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:41:00 ق.ظ ]





  دزدی که اهل عبادت وتقوا شد   ...

🔹دزدی که اهل عبادت و تقوا شد

مرحوم آیت الله فاطمی نیا (ره) :

مرحوم آقا سید مهدی قوام(ره) مرد بسیار بزرگ و با سعه ی صدری بود.

اعجوبه ای بود!

یک شب دزدی وارد منزلش می شود، فرشی را جمع کرده و در حال بردن آن بود.

آقا سید مهدی بیدار می شود، با کمال خونسردی به او می گوید:

می خواهی این فرش را چه کنی؟

دزد می گوید: می خواهم آن را بفروشم.

آقا سید مهدی می گوید: اگر خودت آن را بفروشی از تو ارزان میخرند، من اين فرش را به تو میبخشم، حلالت باشد.

فرش را ببر آخر بازار عباس آباد، بگو من را سید مهدی فرستاده؛ فرش را به قیمت بفروش و برو کاسب شو.

الله اکبر از این بزرگی!

بعدا دیدند همان شخص اهل عبادت و تقوا شده و از پول همان فرش کاسبی راه انداخته است

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1403-05-24] [ 06:29:00 ب.ظ ]





  معاشرت سالک:   ...

🔴معاشرت سالک : 

♦️اين أفرادى كه در روز اين قدر خرج مى‌كنند، مگر در شب چقدر خزينه مى‌نمايند؟! دخل و خرج معنوى سالك بايد با هم بخواند؛ شب براى تهجّد بيدار شود، بين‌الطّلوعين به قرائت قرآن و أذكار خود بپردازد و از حضرت پروردگار نور بگيرد، تا روز كه براى تحصيل، كسب يا تجارت پا به عالم كثرت مى‌گذارد از سرمايه نخورد، بلكه دسترنج مجاهدات خود را در ارتباط با أهل كثرت با اقتصاد و ميانه‌روى خرج كند.

♦️سالكى كه ارتباط و معاشرت او بى‌حساب و كتاب است مانند گوشت قربانى است؛ هر كسى تكّه‌اى از او ميكند و مى‌برد و نهايةً براى خود چيزى باقى نمانده، مفلس و بيچاره مى‌شود.

♦️مى‌فرمودند: از خدا بگير، بعد خرج كن! أمّا اگر از خدا نگرفتى و مراقبه نداشتى و شب براى تهجّد بر نخواستى، متضرّر مى‌شوى. انسان از خودش چيزى ندارد و آنچه هست از ربّ است و اگر كسب نكند از مايه مى‌خورد و همه خرج شده و تمام ميگردد.

نور مجرد 

📚علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی

#معاشرت

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1403-05-23] [ 12:04:00 ب.ظ ]





  حکایت شهید   ...

#حکایت

✍️محاصره شده بودیم

نیروهای پشتیبانی نمی‌تونستن کمک برسونن 

همه تشنه و گرسنه بودیم

 فرمانده گردان ما ، شهید محمد رضا کارور هر چی تلاش کرد و خودش رو به آب و آتش زد تا بتونه لااقل کمی آب برای رفع تشنگی نیروهاش تهیّه کنه ،موفّق نشد

در همین لحظه ، شهید کارور رو دیدیم که با قدم‌های استوار به طرف تپّه‌های  « بازی دراز » میره 

تیمّم کرد و روی یکی از تپّه‌ها ایستاد

تکبیره الاحرام رو با صدای بلند گفت و شروع کرد به نماز خوندن

مدتی طول کشید تا به رکوع رفت و چند دقیقه‌ای طول کشید تا سر از رکوع برداشت و به خاک افتاد 

نمازش که تموم شد ، دست‌هاش رو بالای سرش برد و چشم‌هاش رو بست

نمی‌دونم با چه حالی ، با چه اخلاصی و چه جوری دعا کرد که در همون لحظه، صدای الله اکبر و فریاد شادی بچّه‌ها بگوش رسید

باران، نم نم شروع به باریدن کرد 

#شهید_محمدرضا_کارور

#شهید_جاویدالاثر

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 12:03:00 ق.ظ ]





  حکایت امام حسین علیه السلام ومرد فقیر   ...

#حکایت

🖇 امام حسین(ع) و مرد فقیر …

〽️ عرب بیابانی نیازمند وارد مدینه شد و پرسید سخی ترین و بخشنده ترین شخص در این شهر کیست؟

◇ همه امام حسین(ع) را نشان دادند.

عرب امام حسین علیه السلام را در مسجد در حال نماز دید و با خواندن قطعه شعر حاجت خود را مطرح کرد.

 

✿ مضمون قطعه شعری که وی خواند چنین است:

تا حال هر که به تو امید بسته ناامید بر نگشته است، هر کس حلقه در تو را حرکت داده، دست خالی از آن در، باز نگشته است.

تو بخشنده و مورد اعتمادی و پدرت کشنده مردمان فاسق بود. شما خانواده اگر از اول نبودید ما گرفتار آتش دوزخ بودیم.

🌱 او اشعارش را می خواند و امام در حال نماز بود. چون از نماز فارغ شد و به خانه برگشت،

◇ به غلامش قنبر فرمود:

از اموال حجاز چیزی باقی مانده است؟

غلام عرض کرد:

آری،

چهار هزار دینار موجود است.

◇ فرمود:

آن پولها را بیاور!

کسی آمده که از ما به آن سزاوارتر است.

🌱 سپس عبایش را از دوش برداشت و پولها را در میان آن ریخت و عبا را پیچید مبادا عرب را شرمنده ببیند، دستش را از شکاف در بیرون آورد و به او داد و این اشعار را سرود:

◇ این دینارها را بگیر و بدان که من از تو پوزش می خواهم و نیز که من بر تو دلسوز و مهربانم. اگر امروز حق خود در اختیار داشتم بیشتر از این کمک می کردم، لکن روزگار با دگرگونیش بر ما جفا کرده، اکنون دست ما خالی و تنگ است.

◇ امام با این اشعار از او عذر خواهی کرد.

❗️ عرب پولها را گرفت و از روی شوق گریه کرد. امام پرسید: چرا گریستی شاید احسان ما را کم شمردی؟ گفت: گریه ام برای این است که چگونه این دستهای بخشنده را خاک در بر می گیرد و در زیر خاک می ماند.

📚 بحار ، ج44 ، ص371

————————————————————–

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1403-05-22] [ 11:48:00 ب.ظ ]





  جملات قصار از آیت الله حق شناس ره   ...

جملات قصار از آیت الله حق شناس ره

🔸️شب زنده داری بر عمر و روزیتان می‎افزاید.

🔸️عمر شما در‌ اثر خدمت به مردم زیاد می‎شود.

🔸️حضرت ملک الموت علیه السلام به صورت عمل خودمان ظاهر می‎شود.

🔸️در اولین قدم سیر و سلوک، پروردگار متعال آزمایش را شروع می‎کند.

🔸️اگر بدانید که در شناخت پروردگار چه چیزی نهفته است دیگر به زرق و برق دنیا اهمیت نمی‌دهید.

🔸️اگر اراده کنی که خودت را حفظ بکنی پروردگار هم در هنگام ارتکاب به معاصی برای تو ایجاد مانع می‎کند.

🔸️حب دنیا و حب خدا در یک دل جای نمی‎گیرد. باید از یکی از آنها گذشت.

🔸️تعلقات است که مانع پرواز انسان می‎شود.

🔸️توفیق شما در سیر الی الله منوط به اینست که چقدر به افراد جامعه احسان می‎کنید و این در رأس امور است.

🔸️ابلیس شاگرد نفس است، اگر شما بخواهید این نفس را که استاد شیطان است بکوبید و رامش کنید، باید خود را فقیر کنید، باید خودتان را در مقابل عظمت حضرت حق هیچ بدانید.

🔸️بعد از این مرحله، مرحله شب زنده‎داری است. این دو راه، راه مبارزه با نفس است.

🔸️قدم به قدم عمل خود را با فرمایشات معصومین سلام الله علیهم منطبق کنید.



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1403-05-21] [ 11:49:00 ب.ظ ]





  تا اسم مدال میآد....   ...

🥇 تا اسم مدال میآد
همه ما به فکر مدال طلا می‌افتیم
همیشه مدال‌ها از جنس طلا نیست!
بعضی وقت‌‌ها از جنسِ
خون جگر است و داغِ دل …


📷 تصویر آقای حسنعلی ضرغام پور پدر ۵ شهید عالیقدر که عکس فرزندانش را مثل مدال به سینه چسبانده..

شادی روح مطهر همه شهدا صلوات 



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:26:00 ب.ظ ]





  طلب حورالعین کردن از حضرت امیر المومنین    ...

کمی از حورالعین

 

یکی از علما و سادات وارسته که قبلاً ساکن نجف بود و بعد سالها در تهران بود و چند سال قبل فوت کرد نقل می‌کرد که من ازدواج نکرده بودم. روزی در‌حرم امیرالمؤمنین‌(علیه ‌السلام) به آقا خطاب کردم و گفتم آن حور‌العین‌ها که در قیامت هست یکی از آنها را در همین دنیا برای ما بفرستید ! ‌بلافاصله دیدم خانمی چادر بر سر و نقاب به صورت به طرفم آمد و گفت: «می‌خواهی صیغه‌ات بشوم؟»

 گفتم: «آری» گفت: «الان انتخاب کن که یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا یک سال یا نود و نه سال؟ و هر چه انتخاب کنی قابل تمدید هم نیست!‌» فکری‌کردم و دیدم نقاب دارد و نمی‌شود اطمینان کرد، شاید عجوزه و پیر و زشت باشد ! ‌بالاخره گفتم: «یک هفته.»

 او قبول کرد و به خانه رفتیم و صیغه را خواندیم و نقاب را کنار زد. دیدم آنقدر زیباست که نمی‌دانم آیا انسان است یا فرشته ! از بس زیبا بود، غش کردم!!! آن زن شانه‌هایم را مالید تا به حال عادی برگشتم.گفت: «آقا این چه حالی است داری، تو یک هفته بیشتر وقت نداری !!!»

‌بالاخره یک هفته را به نهایت لذت و خوشی سپری کردم اما از جمال و کمال و تناسب اندام او حیران بودم، بعد از گذشت آن مدت او عازم رفتن بود. به او گفتم تو را قسم می‌دهم بگویی که کیستی یا از کجا پیدایت شد؟ و …

گفت: «‌من‌همان‌حورالعین هستم که از امیرالمؤمنین طلب کردی، این را گفت و ناپدید شد و رفت!‌» (1) 

 

(1) صفحه 25 کتاب حورالعین زیباروی بهشتی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:12:00 ب.ظ ]





  طی الزمان وملاقات با پیرمردی کشاورز در روزگار انوشیروان   ...

 

 

طی الزمان و ملاقات با پیرمردی کشاورز در روزگار انوشیروان 

 

……. بعد از ظهر  تو حرم حضرت عبدالعظیم بودیم که ناگهان به آقای ایراندوست حالی دست داد که بسیار متحول شدند و از جای خود برخاستند و فریادی کشیدند و الله اکبر و سبحان الله می گفتند و دستانشان را محکم بر پای مبارک می کوبیدند. بعد از لحظاتی دانستم که در گوش وی از غیب ندایی رسید و لحظاتی آقا را سکوتی فرا گرفت و به دنبال آن هم مکاشفه ای برایشان روی داد، که فرمودند: باید سریعا به منزل بروم. 

فردای آن صبح که آقا را زیارت کردم حالشان بسیار محزون بود و از دیروز که پرسش نمودم خود آقا بی پرده فرمودند: آقا جان در آن لحظه یکی از اولیای بسیار بزرگ از غیب در گوشم به سخن آمد که سریعا به منزل برگشتم و به زمان آن ولی خدا و آن یگانه روزگار در زمان انوشیروان طی زمان نمودم و نیم روز با آن اعجوبه الهی که پیرمردی کشاورز بود ملاقات نمودم و بنده خاص پرورگار را حزنی بود که ما را هم محزون نموده است و چنان مظلوم واقع شده بود که برای وی گریستم، چرا که پیرمرد زمانی که در منزل نبود،سربازان انوشیروان خانه اش را خراب کرده و اموالش را به غارت برده و مزرعه اش را درهم کوبیده بودند که پیرمرد در بازگشت خانه اش را که این چنین میبیند چنان به خداوند شکایت می کند که ندایش را در حرم عبدالعظیم شنیدم که می گفت: 

خدایا من نبودم تو که بودی 

و با خود رازی داشت که می بایست سریعا به نزد ایشان بروم و نیم روزی را با آن ولی روزگار که ازدواج هم نکرده بود بگذرانم که الحمدالله لحظه ای که پیرمرد در حال خواندن اسم اعظم الهی بر انوشیروان بود رسیدم و ایشان هم دعوت ما را از همان حرم لبیک گفته بودند و …. 

آقا فرمودند: بعد از بازگشت از طی زمان اتفاق بزرگی در اتاقم افتاد و آن لحظه فهمیدم که دست بالای دست چه بسیار است و مشاهده نمودم قبل از ان که بنده از طی زمان به حال برگردم آن پیرمرد زودتر از ما در اتاق نشسته و منتظر ما هستند و با دیدن ما فرمودند: خسته نباشی جوان. 

که ایشان قدم مبارک را روی چشمان ما گذاشتند و دیدن ما را پس دادند و پس از لحظاتی ایشان هم در نیم شب بازگشتند و به روزگار خویش رهسپار شدند. 

آقای ایراندوست از آن جا که درس نخوانده بودند لذا در آن لحظه نخست در حرم که صدایی در گوش مبارکشان رسید به ما فرمودند: آقا جان، انوشیروان برای چند سال پیش بود؟گفتم شاید حدود دو یا دو هزار و پانصد سال بیشتر یا کمتر بوده، فردای آن روز با خبر شدم که چرا پرسیدند. 

ناگفته نماند که مرحوم ایراندوست طبق آنچه بعدها در پس کنایه فرمودند معلوم شد که با بیشتر انبیای الهی با طی زمان ملاقات نموده اند که حتی از یک سری از حضرات هم هدیه ای دارند، از جمله استخاره که آن را از حضرت یعقوب علیه السلام دارند. (1) 

 

(1) کجا بودم کجا رفتم ، صفحه 85 

 

با خوندن این مطلب یه سوالی به طور جدی برام مطرح شد. این که بعضی از آدما تو این دنیا آن چنان از جنس نورند که به این مراتب می رسند و بعضی دیگر کلاه گذاشتن سرمردم و خوردن حقشون رو نشونه زرنگی خودشون میدونن و به خودشون میبالن؟!!!!!!!!!!

به واقع داستان چیه؟!!!!!!!!!!!

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:09:00 ب.ظ ]





  خاطره ای نا شنیده از ملا آقا جان وحاج حاج آقا   ...

خاطره ای ناشنیده از ملا آقا جان و حاج حاج آقا

 

مرحوم حاج حاج آقا از اولیاء الهی بود، ایشان می گفت من از ابهر که به قصد حرم حضرت رضا (سلام الله علیه) حرکت کردم حوائجم را در نظر گرفتم و بلکه آن ها را یادداشت کردم تا این که به مشهد رسیدم.به حرم که رسیدم و مقابل ضریح حضرت قرار گرفتم، دیدم حضرت رضا (علیه السلام) بالای ضریح نشسته است. تا حضرت را دیدم تمام حوائجم یادم رفت، چیزی به یادم نیامد، هر چه فشار به خودم آوردم چیزی در ذهنم نیامد، آخر سر عرض کردم، آقا آن دسته گل کنار دستتان را به من بدهید،حضرت هم مرحمت کردند.مردم اطراف ضریح دیدند که دسته گل به من داده شد. لذا به طرف من هجوم آوردند، من هم آن را لای قبا مخفی کردم و پیش حاج ملا آقا جان آمدم. 

سپس آیت الله ابطحی نقل می کنند: 

ما در خدمت ملا آقا جان در مسافرخانه نشسته بودیم که حاج حاج آقا وارد شد. مرحوم حاج ملا آقا جان هم به ایشان گفت:اول آن دسته گلی که از مولایم گرفتی به من بده تا بو کنم، بعد قضیه را برای این ها تعریف کن. (1) 

 

(1) مجله خورشید مکه، شماره 21 ، صفحه 26 

 

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند: 

چهار چیزند که خداوند که خداوند آن ها را جز به دوست خود نمی بخشد. 

1- خاموشی و آن نخستین مرحله عبادت است. 

2- توکل بر خداوند 

3- تواضع 

4- زهد در دنیا (2) 

 

(2) المحجه البیظاء ، جلد 6 ، صفحه 22

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 12:15:00 ب.ظ ]





  کرامتی از آیت الله بهجت   ...

کرامتی  از آیت الله بهجت

 

یکی از علاقه مندان ایشان می گوید: 

« سال ها پیش که شور و نشاط جوانی داشتم و از همه چیز و همه کس برای مهذب شدن بریده بودم و همه حواسم به آیت الله بهجت - دام ظله - بود، صبح دل انگیزی برای شرکت در مجلس مرثیه هفتگی ایشان به خانه شان رفتم. ( آن زمان ها ایشان در خانهء سابق خود مجلس روضه برقرار می کردند) اما چون یک ساعت زودتر آمده بودم، پشت در نشستم تا ساعت شروع مجلس رسیده و در باز شود و هیچ کس جز من آن جا نبود. 

از آن جا که انس بسیار شدیدی به ایشان داشتم و کاملا شیفتهء ایشان بودم، به ذهنم رسید که « چه می شد اگر برای یک دم، سایه مهر و ملاطفت ایشان بر من افتد تا از خستگی پیمودن این راه بیاسایم؟!! چه مانعی دارد که حضرت آقا - مد ظله - برای این که بفهمانند من از چشک عنایتشان دور نیستم، همین حالا بیایند، در را باز کرده و مرا به خانه دعوت کنند؟!!! دیوار ها که برای ایشان حجاب نیست و هرگاه بخواهند پشت یوارها و نیت انسان را می بینند و می دانند ، پس چرا توقع نداشته باشم؟!! 

و چون هیچ اثری ندیدم، در آن خلوت کوچه ، آرام آرام و بی صدا گریه ام گرفت و خود را بدبخت و بی حاصل دیدم که با وجود همه تلاشهایم، هنوز شایسته چنین عنایتی نیستم. در همین حال که در درون خود می سوختم، صدای نزدیک شدن گامهایی را از داخل خانهء آقا -دام ظله- شنیدم و از شرم حضور خود را در کوچه کنار خانهء ایشان کاملا پنهان کردم تا حتی اگر کسی جز ایشان در را گشود و بیرون رفت مرا نبیند و ناگهان در باز شد و آن آفتاب زندگی بخش با شب کلاه و دشداشه ای سفید بیرون آمد و کمی به داخل کوچه ای که در آن پنهان شده بودم متمایل شده و فرمودند:« بیا داخل» 

با آمیزه ای بسیار شیرین از هیبت و محبت که هر چه سخن بود، از یاد می برد، وارد خانه شدم با چه حالی!!! 

پیش تو جامه در برم، نعره زند که بر درم 

آمدمت که بنگرم، گریه نمی دهد امان 

و ساعتی بعد دوباره در خانه را برای برگزاری روضه گشودند. (1) 

 

(1) نفس مطمئنه ، صفحه 18

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:58:00 ق.ظ ]





  کرامتی از علامه طباطبایی   ...

کرامتی  از علامه طباطبایی

 

در قم سید بزرگواری بود و چایخانه داشت که از خواص علامه طباطبایی و محرم سر ایشان بود، او می گوید: 

« روزی با آقا کار داشتم، رفتم درب منزل ایشان، هر چه در زدم و منتظر ماندم کسی نیامد،معلوم شد کسی در منزل نیست، ناگهان صدایی در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته اند قبرستان نو! کسی هم در کوچه و اطراف من نبود! با خود گفتم می روم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم این صدا هم پی می برم. با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم، دیدم ایشان در میان قبرها در حال قدم زدن هستند، خودم را آماده کرده بودم که تا ایشان را دیدم قضیه این صدا را به ایشان بگویم، حتی اگر تردید کردند قسم بخورم. همین که خواستم مطلب را بگویم، فرمودند: دست و پایت را گم نکن، از این صداها زیاد است، گیرنده می خواهد!!! »

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:53:00 ق.ظ ]





  جناب صمصام وبچه یتیم   ...

جناب آقای سید محمد کفایتی از قول عموی خود، حاج سید رضا کفایتی نقل می کند: 

« روزی به خدمت جناب صمصام در منزلشان رسیدم و با ایشان کار کوچکی داشتم. در آن زمان جناب صمصام مشغول بادام شکستن بودند. صحبت هایمان اندکی طول کشید و بادام شکستن جناب صمصام هم تمام شد. اما در حین ادامه صحبت ها، مشاهده کردم که ایشان هر کدام از مغز بادام ها را بر می دارند و نوک آن را می کَنند و در دهان می گذراند و بقیه را در کیسه مخصوصی می اندازند. اول فکر کردم این رفتار گذراست و به چند دانه ختم می شود، ولی هر چه زمان می گذشت، باز هم ایشان حرکت را تکرار می کردند و بادام ها را مزمزه کرده و در کیسه می گذارند. کنجکاو شدم و از ایشان علت را پرسیدم. جناب صمصام هم فرمودند: این بادام ها قرار است به تعدادی بچه یتیم برسد، با خود گفتم در زمان بیکاری آن ها را مغز کنم، بعد فکر کردم که نکند یکی از این مغز بادام ها تلخ باشد و کام بچه یتیم را تلخ کند!!! به خاطر همین این ها را می چشم تا مبادا که مزه آن کام کسی را تلخ کند! در تمام مدتی که من در خدمتشان بودم، دانه دانه بادام ها را می چشیدند و تلخ های آن را جدا می کردند. من در تمام عمرم کسی را ندیدم که چنین همتی در جهت خدمت به خلق خدا نشان دهد.» 

 

(1) غبار روبی از چهره صمصام ، صفحه 11۴

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:52:00 ق.ظ ]





  ملا آقا جان وبهترین یار ابا عبدالله   ...

ملا آقا جان و بهترین یار ابا عبدالله

 

یکی از شاگردان ملا آقا جان زنجانی نقل می کند: 

« مرحوم حاج ملا آقا جان می فرمود: یک شب بعد از نماز مغرب نشسته بودم، دیدم ملائکه از طرف مغرب به مشرق می روند. سوال کردم چه خبر است؟ گفتند حضرت سید الشهداء (سلام الله علیه) به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (سلام الله علیه) می روند، پیش تو هم می آیند. بعد حضرت سید الشهداء (سلام الله علیه) تشریف آوردند و در اتاق نشستند، از ایشان سوالاتی کردم، پرسیدم: با فضیلت ترین اصحاب شما که بودند؟ فرمودند:(البریر بعد الحبیب) ( بعد از حبیب بن مظاهر، بریر) » (1) 

 

حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند: 

پنج چیز دل را صفا می دهد و سختی قلب را برطرف می کند. 

1- نیمه شب استغفار کردن 

2- کم خوابیدن شب 

3- روزه 

4- هم نشینی علماء 

5- دست به سر یتیم کشیدن (2) 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:50:00 ق.ظ ]





  پروردگارا....   ...

خداوندا گنجینه‌های رحمتت را برای ما بگشا

و رحمتی بر ما ارزانی دار که پس از آن، در دنیا و آخرت، ما را مجازات ننمایی

و از الطاف بیکران خویش، روزی حلال و پاکیزه به ما عطا فرما

و غیر از خویش ما را نیازمند کسی نگردان

و حالت سپاسگزاری را در وجود ما نسبت به خویش، فزونی ببخش

و ما را فقط نیازمند الطاف خویش قرار ده

به گونه‌ای که بواسطۀ عنایت تو، از همگان بی نیاز گردیم

و آبرومندانه در این جهان زندگی کنیم

خداوندا ما را از سخاوت‌های خویش در این دنیا بهره‌مند گردان

خداوندا به درگاه تو پناه می‌آوریم از این که چهرۀ خویش را از ما بپوشانی، در حالی که ما آرزومند آن هستیم

خدایا بر محمد و خاندان او درود بفرست

و از آنچه که محبوب توست بر ما ارزانی دار

و ما را در انجام آن، نیرومند گردان.

📚 بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۳۳۸

┈┄┅═✾•••✾═┅

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1403-05-20] [ 11:39:00 ب.ظ ]





  با شهدا گم نمی شویم   ...

🌹قبل اذان صبح بود. با حالت عجیبی از خواب پرید.گفت:

حاجی خواب دیدم. قاصد امام حسین  عليه السلام  بود. بهم گفت: آقا سلام رساندند و فرمودند: به زودی به دیدارت خواهم آمد. یه نامه از طرف آقا به من داد که توش نوشته بود: چرا این روزها کمتر زیارت عاشورا می خوانی؟

همینطور که داشت حرف میزد گریه می کرد. صورتش شده بود خیس اشک. دیگه تو حال خودش نبود.

چند شب بعد شهید شد.

🌹امام حسین  عليه السلام  به عهدش وفا کرد…

“شهید محمدباقر مؤمنی راد”

#با_شهدا_گم_نمی_شویم




موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:29:00 ب.ظ ]





  سلام آقاجانم   ...

💔🌟🍁🕊🥀🌼🌼🌼🥀🕊🍁🌟💔

#سلام_آقاجانم💞
#مهدی_جانم 💚


🌼 امام زمانم آقا جانم
💔 دلم بهانه می‌گیرد،
می‌پرسد؛


«هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنا مِنْکَ‌ بِعِدَةٍ فَنَحْظیٰ»

💐 آیا امروز به آن فردایی متصل می‌شود؛

🌼 که تــو باشی،
و ما از وجودت کامیاب شویم. 🌼🍃


آقا جانم بیا تا جوانم بده رخ نشانم 💐🍃

🕊🌸 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج 🌸🕊


🥀 تا نیایی گره از کار بشر وا نشود
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود 🥀
◾▪◾▪
🍃 اَللّهُــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــکَ الفَـــرَج 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 07:46:00 ب.ظ ]





  شخص بانماز اما بی نماز   ...

✍شخص با نماز، اما بی نماز

🔹خیلی افراد نماز می‌خوانند. در آنجا نمی‌فرماید: فَوَیلٌ لِمَنْ لَمْ یصَلِّ، می‌فرماید: فَوَیلٌ لِلْمُصَلّینَ. اَلَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهونَ. وای به حال گروهی از نمازگزارانی که از نماز خود غافلند. اینجا هم « لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلّینَ» منحصر نیست به کسانی که نماز نمی‌خواندند؛ بلکه می‌گویند ما در زمره نماز گزاران نبودیم. تیپ نمازگزاران تیپی هستند که حق نماز را [ادا می‌کنند.] نماز به گردن انسان حق دارد. یکی از حقوق نماز احترام نماز است که نقطه مقابلش می‌شود استخفاف نماز یعنی سبک شمردن نماز، اینکه انسان نماز را سبک بشمارد، می‌خواند و سبک می‌شمارد و به شکل امری که خیلی مهم نیست تلقی می‌کند.


📚 آشنایی با قرآن، ج ۱۰، ص ۱۷۱
▪️شهید مطهری رحمة الله علیه

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1403-05-18] [ 09:15:00 ب.ظ ]





  دعای خود حضرت برای فرج   ...

❤️مگر خود آقا امام زمان علیه السلام برای فرج شان دعا نمی کنند، پس چرا فرج حاصل نمی‌شود؟🌹 

طبق روایات ما، پنج تن آل عبا علیهم‌السلام، در وقت ظهر هرجمعه برای فرج امام زمان ارواحنافداه در عرش دعا می‌کنند.

خودِ آقا امام زمان هم پیوسته، خصوصا در قنوت نمازهایشان، بعد از نماز هایشان و در نیز هرسال در موسم حج برای فرجشان، دعا می‌فرمایند؛ «الّلهم عَجِّل فَرَجِی و سَهِّل مَخرَجی؛ 

خدایا فرجم را تعجیل و امر خروجم را آسان فرما». 

خب! دعای ائمه اطهار و دعای امام زمان علیه‌السّلام مگر مستجاب نیست؟!

 پس چرا فرج حاصل نمی‌شود؟! پس چرا هزار سال قضیه طول کشیده است!؟ 

پاسخ این است که چون یک طرف قضیه من و شما هستیم.

مثل این‌ است‌ که معلمی دعا کند دانش آموزانش قبول شوند؛ خب! آیا این به تنهایی کافیست و قبول می‌شوند؟ اگر دانش آموزان درس نخوانند ده سال هم این معلم دعا کند بازهم این معلم باید منتظر این‌ها باشد که درس می‌خوانند یا نه!. 

اگر دانش آموزان درس نخوانند همین‌طوری معلم نمی‌تواند نمره قبولی به آن‌ها بدهد.

 ائمه اطهار علیهم‌السلام هم  معلمین ما و تربیت کنندگان ما هستند؛ 

 یک سرِ قضیه ما هستیم، ما دانش آموزان آن‌ها هستیم وقتی تکالیفمان را انجام ندهیم چند سال هم بگذرد می‌شویم جزو ترک تحصیلی‌ها!

 الان ما ترک تحصیلی هایی هستیم از نسل هزارسال پیش از زمان ائمه اطهار،از زمان امام حسن عسکری علیهم السلام که هرچه گفتند ما درس‌هایمان را نخواندیم  و فرج حضرت به تأخیر افتاد و هر نسلی که می آید و می‌رود این اتفاق می افتاد و حضرت منتظر درس خواندن نسل بعدی می‌شوند و همینطور در این هزار و دویست سال هرنسلی کوتاهی کرده و با سستی خود فرج را با تاخیر انداخته است. 

لذا ائمه اطهار علیهم السلام هم دائما دعا می‌کنند و البته دعاهایشان بر فرد و جامعه تأثیر می‌گزارد و گاه شیعیان یکی‌ یکی از خواب غفلت بیدار می‌شوند و گاهی جامعه‌ای بیدار می‌شود مثل انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمت‌الله‌علیه  که ای کاش این بیداری منجر به بیداری برای ظهور شود و خواسته‌ی اول مردم شیعه از خداوند تعجیل در امر فرج شود. 

لذا خداوند منتظر ماست که ما حرکتی کنیم و درس‌هایمان را بخوانیم و از او فرج امام زمان را بخواهیم.

حجت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی

25محرم 1446 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1403-05-17] [ 11:56:00 ق.ظ ]





  جرعه ای از دریا   ...

🔖 حضرت آیت‌الله‌  شبیری زنجانی:

✏️این قضیه را از آقای واله، از منبری‌های متّقی مشهد، شنیدم که می‌گفت: بعضی از کتاب‌فروش‌ها با مرحوم حاج میرزا علی محدّث‌زاده قرار گذاشته بودند که بعضی از نواقص مفاتیح الجنان را رفع کنند. برای مثال اگر شعری نوشته شده، ولی اسم شاعرش ذکر نشده است، اسم شاعر ذکر شود یا اگر در جایی گفته: «برای این مطلب به اقبال رجوع شود»، همان جا دعا نقل شود تا نیازی به مراجعه نباشد؛ چون همه اشخاص به این کتاب‌ها دسترسی ندارند. آقای حاج میرزا علی هم قبول کرد.

📝حاج میرزا علی شب در رؤیا پدرش را می‌بیند که به وی می‌گوید: این کار را نکن. من عمداً این کار را کرده‌ام. این که من اسم فلان شاعر را ذکر نکردم و فقط به نقل شعر بسنده کردم، بدان جهت بود که شعرش خوب بود، ولی شاعر، درویش و صوفی یا منحرف بود.

 ✏️ خوب بودن شعر، مصحّح این نیست که شاعر را ترویج کنم؛ لذا عمداً نخواستم اسم شاعر ذکر شود. علت عدم نقل کامل آن دعا‌ها این است که صاحبان کتب دعا، برگردن ما حق دارند و باید حقوق آن‌ها محفوظ بماند. من حسّ کردم اگر این کتاب منتشر شود، ممکن است آن کتب ادعیه کم کم منسوخ شوند. لذا عمداً این کار را کردم تا اگر کسی دسترسی داشت، به آن کتب مراجعه کند.

📝شاید علت این که کتاب‌های حاج شیخ عباس شیوع پیدا کرده است، اخلاص ایشان و مراعات کردن این نکات است.

📚جرعه‌ای از دریا، ج 2، ص513

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:39:00 ق.ظ ]





  اگر اسلام این است....   ...

🔘اگر اسلام این است…

در زمان شاه می‌‌خواستند در منطقه بهارستان تهران اطراف ساختمان مجلس شورای ملی را بسازند و باید ۳۵ خانه خراب می شد.

به صاحبان خانه‌ها اطلاع دادند که خانه شما را فلان مبلغ می‌خریم، هر کس اعتراض دارد بنویسد تا رسیدگی شود.

هیچ کس به جز مرحوم راشد اعتراض نکرد!

این جریان خیلی بر مسؤولین گران آمد و گفتند: «فقط این که آخوند است اعتراض کرده!»

مرحوم راشد را دعوت کردند و آماده شدند برای این‌که به او حمله و خفیفش کنند.

آمد. بعد از سلام و احوال پرسی از او پرسیدند که اعتراض شما چیست؟ گفت: حقیقتش این است که این خانه را من سال‌ها قبل و به قیمت خیلی کم خریده‌ام و در این مدت زمان طولانی مخروبه شده و به نظر من قیمتی که شما پیشنهاد کرده‌اید زیاد است، من راضی نیستم از بیت‌المال مردم قیمت بیشتری برای خانه‌ام بگیرم.

بهت و تعجب همه را فرا گرفت و یکی از اعضای کمیسیون که از اقلیت‌های دینی بود از جا برخاست و راشد را بوسید و گفت: «اگر اسلام این است من آماده‌ام برای مسلمان شدن».

📚با راست قامتان پهنه اندرز (یادنامۀ راشد)ص ۱۷۴

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:32:00 ق.ظ ]





  به اسم آزادی اسیرت می کنند   ...

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

🔸به اسم آزادی، اَسیرَت می کنند!🔸

شیاطین می‌گویند «انسان آزاد است» و با این آزادی، انسان را بندۀ همه چیز می‌کنند!! اما انبیاء می‌گویند: «انسان بنده است» و با این بندگی، او را از بندگی دیگران آزاد می‌کنند! انبیاء با بندگی، انسان را از بندگیِ مخلوق آزاد می‌کنند و شیاطین به اسم آزادی، انسان را اسیر همۀ چیزهای پَست می‌کنند. 

انبیاء با بندگی، انسان را از زندان نجات می‌دهند و شیاطین به اسم آزادی، انسان را زندانی می‌کنند.

▪️ بسمت خدا 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:26:00 ق.ظ ]





  تشرف مرحوم بغدادی   ...

✍️تشرف مرحوم بغدادی
🔹️در تشرف مرحوم علي بغدادي رحمة‌ الله‌ علیه در مسير کاظمين، ايشان پرسش هايي را از محضر امام زمان علیه السلام مي پرسد از جمله مي گويد: پرسيدم: «روزي نزد مرحوم شيخ عبدالرزاق که مدرس حوزه بود، رفتم. شنيدم که بر روي منبر مي گفت: کسي که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شب ها را به عبادت به سر برد و چهل حج عمره بجاي بجاي آورد و در ميان صفا و مروه بميرد ولي از دوستداران و محبان و مواليان اميرالمؤمنين علیه السلام نباشد براي او چيزي محسوب نمي شود.» امام زمان عجل الله تعالی فرجه فرمودند: «آري والله براي او چيزي نيست.»
▪️مرحوم بغدادی رحمة‌الله‌علیه 

📚مفاتیح الجنان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1403-05-16] [ 06:25:00 ب.ظ ]





  عاقبت بد صدا زدن نام دیگران!   ...

🔴 عاقبت بد صدا زدن نام دیگران!

🔹پدر مرحومم را در خواب ملاقات کردم همه جای بدنش سالم بود اما لبهای او زخم و آلوده به چرک و خون بود. از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهایش را پرسیدم و گفتم اگر کاری از دست من بر می‌آید برای بهبود لبهای شما، بفرمایید تا انجام دهم؟ در پاسخ فرمود: علاج آن به دست مادر شما است؛ سبب آن هم اهانتی بود که در دنیا به او می‌نمودم؛ چون نامش سکینه است هر وقت او را صدا میزدم خانم سکو می‌گفتم و او رنجیده خاطر میشد. اگر بتوانی او را از من راضی کنی امید بهبودی است.
🔸راوی محترم فرمود: این مطلب را به مادرم گفتم. در جواب گفت: بلی پدر شما هر وقت مرا می‌خواند از روی تحقیر می‌گفت خانم سکو و من سخت آزرده و رنجیده خاطر می‌شدم ولی اظهار نمی‌کردم و به احترام ایشان چیزی نمی‌گفتم و چون فعلاً گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده و از او راضی هستم و از صمیم قلب برایش دعا می‌کنم…🌱


📙کتاب نسیمی از ملکوت



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:26:00 ب.ظ ]





  عاقبت سقط جنین یک عروس جوان!   ...

🔴 عاقبت سقط جنین یک عروس جوان!

🍃خانم دکتری می‌گفت: دو سال قبل یک خانم جوان به من مراجعه کرد و گفت در دوران عقد باردار شده و به خاطر آبرو قصد سقط جنین دارم. گفتم این کار را نکن در آیات و روایات ما تأکید شده که این کار خسارت برای شما خواهد داشت (از نظر اسلام حرام بوده و دیه بر شما واجب میشود. از طرفی رزق فرزند با خداست.) حتی با شوهرش صحبت کردم که مراسم عروسی را زودتر برگزار کنید اما سقط جنین انجام ندهید. که قبول نکردند و به سراغ دکتر دیگری رفتند و سقط جنین انجام دادند. این خانم جوان سال بعد عروسی کرد اما دچار سرطان معده شد. هر چه دارو و درمان کردند بی فایده بود. متأسفانه این خانم در جوانی از دنیا رفت.🍂

📘کتاب تقاص



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:22:00 ب.ظ ]





  حکایتی زیبا وتامل برانگیز   ...

💠 #حکایتی_زیبا_و_تامل_برانگیز

سادگی در این دنیا، راحتی در آن دنیا

🔹خردمندی بیشتر وقت‌ها در قبرستان می‌نشست. روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود، پادشاهی به‌ قصد شکار از آن محل عبور می‌کرد.

🔸️وقتی به خردمند رسید، گفت:

چه می‌کنی؟ 

🔹️خردمند جواب داد: 

به دیدن اشخاصی آمده‌ام که نه غیبت مردم را می‌کنند، نه از من توقعی دارند و نه مرا اذیت‌ و آزار می‌دهند.

🔸️پادشاه گفت: 

آیا می‌توانی از قیامت و صراط و سوال‌ و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی؟

🔹️خردمند جواب داد: 

به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش درست کنند.

🔸️پادشاه امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد. 

🔹️آنگاه خردمند گفت:

ای پادشاه، من با پای برهنه بر این تابه می‌ایستم و خود را معرفی می‌کنم و آنچه خورده‌ام و هرچه پوشیده‌ام ذکر می‌نمایم و سپس تو هم باید پای خود را مانند من برهنه نمایی و خـود را معرفی کنی و آنچه خورده‌ای و پوشیده‌ای ذکر نمایی. 

🔸️پادشاه قبول کرد. 

🔹️آنگاه خردمند روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت:

فلانی و خرقه و نان جو و سرکه. 

🔸️فوری پایین آمد و ابداً پایش نسوخت. چون نوبت به پادشاه رسید، به‌محض اینکه خواست خود را معرفی کند، نتوانست و پایش سوخت و پایین افتاد.

🔹️سپس خردمند گفت: 

ای پادشاه، سوال‌ و جواب قیامت نیز به همین صورت است. 

▫️آن‌ها که درویش بوده‌اند و از تجملات دنیایی بهره ندارند، آسوده بگذرند و آن‌ها که پایبند تجملات دنیا باشند، به مشکلات گرفتار آیند

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 09:12:00 ق.ظ ]





  شهید حسین خلعتبری   ...

و سلام بر او که می گفت:

«اگر ذره ای از خاک وطنم به
پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد
آن را با خونم می شویم»


| شهید حسین خلعتبری






موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1403-05-15] [ 11:24:00 ب.ظ ]





  شهید معماریان   ...

مادر شهید معماریان به من میگفت که رفتم تو اتاق خواب پسرم گفتم مامان چیکار داری؟ گفت میخوام ساکم رو امشب تو ببندی، گفتم مامان برای چی؟ گفت برای این که این آخرین جبهه است که میرم. دیگه برنمیگردم. گفتم مامان زبونت رو گاز بگیر. این همه جبهه رفتی اومدی بازم میری میای، گفت نه مامان این آخرین جبهه است. آقای یکتا صبح اومدم آب بریزیم پشت سرش دیدم دلم داره دنبالش میره. گفتم مالی که در راه خدا دادم، نباید دلم باهاش باشه. آب رو دادم به همسایه ریخت… رسید سر کوچه به این تیر چراغ برق سر کوچه که الان خورده کوچه شهید معماریان، وایساد یه نگاهی به من کرد گفت مامان قد و بالام رو ببین که دیگه تا قیامت منو نمی‌بینی…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔰 حاج حسین یکتا

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1403-05-14] [ 10:37:00 ب.ظ ]





  رفتار با گناهکاران   ...

✍️رفتار با گناهکاران

🔹️تو دنبال فسّاق و فجّار نرو، اما اگر آنها به تو میل کردند و به طرف تو آمدند، تحویلشان بگیر. اگر این کار را نکنی و دچار عُجب شوی و آنها را از خودت برانی، بزرگان هم به تو می گویند برو عقب بنشین. خدا هم می گوید تو که این همه معصیت داشتی و من آنها را به روی تو نیاوردم، چرا با بنده من که اصلا معلوم نیست آنچه را که تو معصیتِ او می پنداری، واقعا انجام داده باشد این طور رفتار کردی؟ خلاصه کسی را به خاطر معصیتش از خود نران که آخرالامر باید خودت بروی و دستش را ببوسی و او را بیاوری تا راه سِیر خودت باز شود.


▪️ حاج محمد اسماعیل دولابی رحمة الله علیه
📚« عرفان در کلام اولیای ربّانی»

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 08:39:00 ب.ظ ]





  به اندازه نیاز واحتیاجی که به خدا داری...   ...

✍️به اندازه نیاز و احتیاجی که به خدا داری…

🔹️به اندازه نیاز و احتیاجی که به خدا داری، او را پرستش کن؛ به اندازه صبر و طاقتت بر آتش دوزخ، معصیت و نافرمانی کن؛ به اندازه عمر و زیستن خود در دنیا، برای زندگی بکوش و به اندازه ماندنت در آخرت، برای آن تلاش کن.



▪️امیرالمومنین علی (علیه السلام)
📚مجموعه ورام، ج 2، ص 37

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 08:36:00 ب.ظ ]





  اموات بی وارث   ...

✍اموات بی وارث 
🔹بعضی از بزرگان توصیه میفرمودند شب های جمعه سه مرتبه سوره توحید را برای امواتی که وارث ندارند بخوانید. آنها نا امید هستند امیدوار می شوند، خدای تعالی تو را ناامید نفرماید.
▪️آیت الله تالهی همدانی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 08:33:00 ب.ظ ]





  آیت الله حق شناس:   ...

🔺آیت الله حق شناس :
حاجات هر کسی به قدر همتش است ، آقا من یه قدری اسکناس از خدا میخوام، بسیار خوب!

🔹 یکی دیگر می گوید : من در دانشگاه قبول بشوم! اینها خیلی حاجات بچگانه ایست

🔹بابا جون من! پیش شخص بزرگ باید حاجات بزرگ خواست، تو نماز اول وقت بخوان اگر این جور حاجت هایت عملی نشد، بیا بگو چرا وقت مرا تلف کردی ؟

#آیت_الله_حق_شناس_ره

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:43:00 ب.ظ ]





  شهید ناشنوا   ...

چون کر و لال بود، خیلی جدی نمی‌گرفتنش.
یه روز کنار قبر پسر عموی شهیدش با انگشت یه قبر کشید،نوشت: #شهید‌عبدالمطلب‌اکبری!”
خندیدیم!
هیچی نگفت فقط یه نگاهی به سنگ
قبر کرد و نوشته‌اش رو پاک کرد و سرش رو انداخت پایین و رفت.
فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش.


۱۰ روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردن. ‏دقیقا جایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و ما مسخره بازی درآورده بودیم!



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:39:00 ب.ظ ]





  جسد کربلایی حسین   ...

🔺جسد کربلایی حسین!
▫️حجت الاسلام عبدالله موسیانی به نقل از آیت الله #سیدشهاب_الدین_مرعشی نجفی(ره):


🔹 در یک ماه محرم در ایام ممنوعیت روضه خوانی در زمان رضاشاه، من و #امام_خمینی و بعضی از رفقا دور هم جمع بودیم و در این فکر بودیم که چه کنیم و به کجا برویم که یک مجلس روضه و عزاداری پیدا کنیم و در آن شرکت کنیم و برای سید مظلومان گریه کنیم.

🔸بلند شدیم و از در مدرسه فیضیه بیرون آمدیم، مقداری قدم زدیم تا رسیدیم به در مسافرخانه ای، شنیدیم از آنجا صدای گریه می آید، ما هم وارد شدیم، سوال کردیم چرا گریه می کنید؟

⚡️گفتند: ما یک عده مسافریم از اهل اصفهان، آمدیم اینجا برای زیارت و یکی از رفقای ما بنام کربلائی حسین فوت کرده، شما هم بفرمائید در این سوگواری با ما شرکت کنید.

🍁دیدیم یک جنازه در وسط اطاق است ولی به ما اشاره کردند که صحنه ساختگی است، ما هم نشستیم مشغول گریه و عزاداری شدیم.

💢ماموری خبردار شد و آمد که مانع شود. پولی به او دادم و گفتم این بیچاره غریب است در اینجا مرده است مانعشان نباش. او هم رفت. ما تا آخر شب به بهانه کربلائی حسین مرحوم ساختگی، برای #امان_حسین (ع) گریه زیادی کردیم.
#محرم_زمان_شاه


📚کتاب اوج ارادت، صفحه ۵۰ و ۵۱.



موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1403-05-01] [ 05:18:00 ب.ظ ]





  زبان حیوانات   ...

🔺زبان حیوانات

▫️ آيت الله مبشر کاشاني:

🔹 حضرت آيت الله #سیدرضا_بهاء_الدینی زبان حيوانات را مي فهميد. ایشان روزي به يزد دعوت شدند، صاحب خانه که يکي از متدينين يزد بود، براي احترام خواست گوسفندي را پيش پاي آقا ذبح کند، وقتي گوسفند را آوردند، آقا فرمود:«گوسفند گفت به اينها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند». 

🔸آيت الله بهاءالديني فرمود:«من به اينها گفتم که حيوان را نکشيد، بگذاريد روز تاسوعا»، ولي اينها به ظاهر گفتند چشم، امّا گوسفند را بردند پشت ديوار کشتند، خيال کردند ما پشت ديوار را نمي بينيم.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 05:13:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما